۱۳۸۷-۰۶-۳۰

صلح سازان آینده

صلح سازان آینده
صلح سازان آینده
صلح را باید از گهواره به کودکان آموخت
لیلی ایمن

به مناسبت روز جهانی صلح (21 سپتامبر)

این روزها در گوشه و کنار این جهان خسته از جنگ و جدال، انواع سمینارها، کنفرانسها، حتی کلاس های مخصوص برای آموزش صلح به وسیله گروه های مختلف برگزار می شود و این سوال را پیش می آورد که مگر صلح، آموختنی است؟ و این پرسش بدان سبب پیش می آید که عادت کرده ایم بپنداریم که صلح را قراردادهای پر طول و تفصیل برقرار کنند یا شاید بهتر باشد بگوئیم اعلام کنند و عادت نکرده ایم به آن به عنوان پدیده ای بیندیشیم که به وجود آوردنش احتیاج به مهارت هایی دارد که آموختنی هستند.

بدین منظور باید قبول داشته باشیم که صلح فراتر از نبود جنگ است. در سال های اخیر بسیار تجربه کرده ایم که قراردادهای ختم جنگ امضا شده است و حتی توپ و تفنگ ها هم ساکت مانده اند ولی صلح برقرار نشده است. در این جاست که باید از خود بپرسیم چرا؟ چه باعث می شود که امضای قراردادها برای ایجاد صلح کافی نیستند؟

برای یافتن پاسخ به این سوال باید اول بدانیم که خصومت ها و دشمنی ها از کجا بر می خیزند و چه باعث می شود که انسانی به خود حق بدهد که بر هم نوع خود شمشیر بکشد. کاری که هیچ جاندار دیگری، جز به هنگام دفاع، انجام نمی دهد.

یکی از مهم ترین انگیزه های جنگ، خودخواهی است یعنی خود را در مرکز کائنات دیدن و خواسته خود را بر نیازهای دیگران ترجیح دادن. خانواده های که از گفتن " نه" به فرزندانشان می هراسند و خیال می کنند که زنده یا مرده باید کوچکترین خواسته طفل خود را برآورند توجه ندارند که در واقع فردی را می پرورند که در آینده از همه انتظار خواهد داشت که خواسته های او را از هر نوع که باشد برآورند و اگر این انتظار برآورده نشود، چه بسا که آسمان و زمین را به هم زند و گرفتاری های گوناگون به بار آورد.

از این روست که اگر به سلامت اجتماع و برقراری صلحی واقعی معتقدیم باید فرزندان خود را از خردسالی عادت دهیم به اینکه امیال و خواسته های خود را قبل از عنوان کردن بسنجند و در صورت لزوم، برآورده نشدن آنها را راحت بپذیرند. انسان ها باید از کودکی بیاموزند که راحت هر فرد به آسایش دیگران نیز بستگی دارد. از همین اوان زندگی است که باید افراد به تدریج به برتری نیازهای جامعه بر نیازهای فردی واقف شوند.

زیاده طلبی یکی دیگر از دلائل ایجاد آشوب ها و ناهنجاری ها در اجتماع انسانی است. یعنی بیشتر و بیشتر خواستن. با این خصوصیت باید از همان سال های اول زندگی رو به رو شد. باید کودکان را از همان خردسالی به قناعت خو داد. متاسفانه اقتصاد مصرفی امروز همه را به مصرف و خرید بیشتر می خواند و والدین آگاه باید شدیداً با آن در مبارزه باشند چه که کودکی که امروز با یکی دو بازیچه قانع نمی شود، در محیط کار نیز، بدون توجه به داشتن استحقاق لازم، خواهد خواست به هر ترتیبی شده است، حقوق بیشتری به دست آورد و اگر روزی به قدرت برسد، از هیچ وسیله ای که بر قدرتش بیفزاید روی گردان نخواهد شد. حتی اگر اقداماتش سبب رنجش و نگرانی، حتی آسیب دیگران شود. جامعه ای که افراد زیاده خواه را در دامان خود می پرورد در واقع سودجویان خطرناکی را به جهان تحمیل می کند که هرگز آمادۀ گذشت از منافع شخصی برای صلاح بشر نخواهند شد.

علت دیگر جنگ ها، انواع تعصّبات است که تعصبات قومی، نژادی و دینی از معروف ترین و وحشتناک ترین آنها هستند. همین تعصبات است که حتی در قرن بیستم باعث کشتار میلیون ها انسان بی گناه در پنج قارّه جهان گردید. از جایگزین شدن تعصبات در شخصیت و خوی کودکان، نیز باید از همان اول زندگی آنان جلوگیری کرد. تعصبات اغلب زائیده عدم آگاهی یا داشتن اطلاعات غلط هستند. اگر از کودکی، اطفال را با اقوام و ملیت ها و نژادهای مختلف جامعه بشری آشنا کنیم و آنها را یاری کنیم که بتوانند میان گروه های گوناگون، شباهت های موجود را بیابند، به تدریج به اصل یگانگی بشر پی می برند و دیگر تفاوت های ظاهری را دلیل بر اختلاف های اساسی نخواهند دانست.

برای عدم ایجاد تعصبات در کودکان، والدین پا به پای دستگاه های آموزشی وظیفه ای خطیر بر عهده داند. از آنجا که قدرت تقلید خردسالان، بسیار قوی است، بسیار مهم است که والدین در همه حال متوجه رفتار و گفتار خود باشند. مثلاً تا آنجا که ممکن است از گفتن شوخی های قومی که ملّیت یا گروهی را به تمسخر می گیرد اقلاً در مقابل اطفال خودداری کنند. در برخورد با افراد از نژادی غیر از نژاد خویش در کمال ادب و محبت رفتار کنند. بذر این چنین محبتی را باید از کودکی در قلب خردسالان کاشت تا در بزرگسالی هرگز فریب گمراهان را نخورند و با کسانی که جدال ها و جنگ های قومی را توصیه می کنند، هم پیمان نشوند.

از قرن ها پیش تا کنون، انسان ها اعتقادات دینی خود را وسیله آزار دیگران قرار داده اند. از این روست که باید یکی از پایه های تربیت روحانی خردسالان را آشنایی واقع بینانه با ادیان مختلف دانست و سیر تکاملی ادیان را به آنان تفهیم کرد. فقط آگاهی به دین خویش داشتن، انسان را محدود و چه بسا خودبین بار می آورد.

به همین سبب است که در دیانت بهائی، با شناساندن ادیان دیگر به اطفال و نمایاندن وجوه تشابه بسیاری که میان آنان هست، به نسل جوان عملاً اصل وحدت ادیان آموخته می شود. در نتیجه نوجوانان بهائی، به احترام گذاشتن به عقائد مذهبی دیگران خو می گیرند و هرگز نمی پذیرد که تفاوت های دینی را دستاویزی برای پرخاشگری و ستیزه جویی با دیگران قرار دهند.

متاسفانه حیطه تعصب به همین یکی دو نوع ختم نمی شود. خود بزرگ بینی های گوناگون نیز ایجاد نفاق و دشمنی می کند. مردانی که خود را برتر از زنان می دانند و یا بالعکس، افراد تحصیل کرده ای که صرف به دلیل خواندن چند کتاب بیشتر یا داشتن فلان درجه علمی، خود را بهتر از دیگران می شمرند، افرادی که تنها به علت داشتن ثروت بیشتر گمان می برند که ممتاز از دیگرانند و یا تعلّق به خانواده ای سرشناس در جامعه را عده ای سبب تفخّر می پندارند، همه و همه دچار تعصبی هستند که اگر صلح طلبند باید آن را از خود برانند.

تربیت نسل جوان بر اساس اعتقاد به مساوات حقوق افراد صرف نظر از جنسیت، تحصیل، ثروت و گذشتۀ خانوادگی از مهم ترین وظایف والدین است و این امکان نخواهد داشت مگر از راه عمل کردن به این عقاید.

در خانواده ای که مردسالاری حکم فرماست یا در طرز تربیت پسران و دختران، تفاوتهایی نامطلوب وجود دارد، هرگز با خواندن چند کتاب، جوانی معتقد به تساوی حقوق زن و مرد تربیت نخواهد شد. باید از کودکی به اطفال آموخت که حفظ اصالت و شرافت انسانی است که تنها مایه فخر او می تواند باشد. انسانی که از کودکی آموخته باشد که برای وجود خویش به علت انسان بودنش احترام قائل باشد، بعید است که به وسوسۀ ابلیسی دیگران آماده شود که با علمی حیوانی خود را پست و حقیر سازد.

از همین روست که خطر اعتیاد به مواد مخدّر و مشروبات الکلی که قدرت تفکر و تصمیم گیری را از انسان سلب می کند برای افرادی که معتقد و مفتخر به شرافت انسانی خود هستند به مراتب کمتر است. چنین افرادی کمتر حاضر می شوند قدرت خود را با هفت تیر کشی به روی دیگران، ثابت کنند. این افراد آموخته اند که یکی از بزرگترین فرق هایی که بین انسان و حیوان وجود دارد، قدرت تسلّط بر امیال و غریزه های طبیعی است. در نتیجه صرفاً به دلیل پیروری از مُد روز و فشار همگان به اعمالی که دون شأن انسان واقعی است، دست نخواهد زد.

از جمله مهارتهای دیگری که از نزاع و دشمنی های بی جا جلوگیری می کند، قدرت شرکت در بحث ها و استدلال ها است. مهارت مشاورۀ صحیح را باید از همان سنین خردسالی در افراد تربیت کرد. اطفال و جوانان باید به تدریج بیاموزند که در بحث ها به گفته دیگران درست گوش فرا دهند و سخن درست را حتی اگر مخالف نظر ابراز شده آنان باشد، بپذیرند. به قول معروف باید به آواز توجه کنند نه به آواز خوان.

باید بدانند که مجادله و اصرار غیر منطقی به نظر و عقیده ای خاص، ایجاد کدورت می کند و در بسیاری موارد ممکن است سبب خصومت گردد. در این راه والدین مطابق اصولی که به حقوق همه افراد احترام می گذارد خصوصیات لازم برای درست گوش فرا دادن به گفته های دیگران و به موقع و درست سخن گفتن را در فرزندان خود پرورش دهند.

گر چه بحث درباره تربیت نسل آینده سازان صلح، بحثی است که در یکی دو صفحه به پایان نمی رسد ولی امید است که آنچه در این مختصر بیان شد، توانسته باشد ثابت کند که برقراری صلح مستقیماً با طرز فکر و رفتار افراد جامعه ارتباط دارد. در نتیجه رفتار صلح جویانه را نه تنها می توان بلکه باید از خردسالی در افراد پرورش داد. در غیر این صورت قراردادهای صلح باز هم مثل گذشته بی ثمر خواهند ماند.

منبع: نشریه پیام بهائی، چاپ فرانسه، ش 250، صص 8-10

۱۳۸۷-۰۶-۱۶

زن در ادیان توحیدی گذشته

خروج آدم و حوا از بهشت
تاوان از دست دادن بهشت
زن در ادیان توحیدی گذشته

نوشته Gsette Allia
ترجمه باهره راسخ

دیانت یهود:

جایگاه زن به روایت آنچه در کتاب مقدس آمده مسئله ای برای اِلهیّون به وجود آورده است. مسلماً وجود زن را نمی توان انکار کرد اما او را در چه جایگاهی می توان قرار داد؟

این موضوع در کتاب مقدس کاملاً روشن نیست و در این باره ضد و نقیض به چشم می خورد. مثلاً در فصل اول سِفر آفرینش، دو روایت متضاد از زن می خوانیم. یک جا نوشته شده که خداوند آدم را به مثال خود آفرید، زن و مرد را آفرید. اما کمی بعد می خوانیم که زن برای کمک به مرد و همراهی او خلق شده. زیرا چون آدم در باغ عدن از تنهایی ملول بوده و به همنشینی با حیوانات رغبتی نداشته، خداوند یک دندۀ او را برداشت و به شکل زن خلق نمود و او را نزد آدم برد. ازخواندن این روایت چنین استنباط می شود که زن پس از مرد آفریده شده و مخلوقی پائین تر از اوست که باید زندگیش را وقف خدمت مرد کند.

به خواندن کتاب ادامه می دهیم و می بینیم وضع اسف بار زن از این هم اسفبار تر می شود. مار، حوّا را فریب می دهد و حوا مرتکب اولین گناه می شود و به اغوای او، آدم از میوۀ ممنوعه می خورد و او نیز به گناه، آلوده می شود. در نتیجه حوّا، آدم را شریک بدبختی خود می کند که منجر به مرگ هر دو می شود. مجازات خداوند در برابر گناه آدم و حوا منصفانه است. زن را محکوم می کند که با درد و رنج فرزند به دنیا بیاورد و مرد محکوم می شود برای امرار معاش با عرق جبین روی زمین کار کند تا سرانجام هر دو به خاک راجع شوند.

بنابر این روایت، زن یهودی و مسیحی باید پیوسته تاوان بهشت گمشده را بپردازند. قرن ها این دو روایت مورد تفسیرهای مختلف قرار گرفته است. با مطالعه فصل اول سِفر آفرینش که مسلماٌ شش قرن قبل از میلاد مسیح تدوین شده، می بینیم که در تفسیر آن نظر مساعدتری نسبت به زن وجود دارد و چنین نتیجه می گیریم که چون جسم زن قسمتی از وجود مرد است بنابراین با او همسان است و فقط به منظور کمک و خدمت به مرد خلق نشده بلکه وجودش در برابر مرد، امری ضروری و حیاتی است و بی او، مرد نمی توانست پایدار بماند.

متاسفانه فصول دیگر کتاب که قدمت آن بیشتر است و پنج قرن زودتر تدوین شده، نشان می دهد که کاتبان این قسمت از عهد عتیق "زن ستیز" بوده اند و الهیون برای اثبات نظرات خود بیشتر به این قسمت از تورات استناد می کنند و مسئولیت زن ها را به طور اعم و حوّا را به طور اخص سنگین تر می نمایند.

در تفسیر میدراش Midrash آمده است "همزمان با خلق حوّا شیطان هم آفریده شد." و در تفسر لوتیک Levitique می خوانیم با پیدایش زن، گناه آغاز شد و وجودش موجب محکوم شدن همه ما به مرگ بود و خاخام بزرگ Hillel اضافه می کند: " به تعداد زنان، جادوگر وجود دارد." پس جای شگفتی نیست که طبق احکام دیانت یهود، زن بایستی شدیداً تحت نظارت و مراقبت همسرش قرار گیرد. همسری که در دعای بامدادی خدا را سپاس می گوید که :" او را مرد آفرید و نه زن".

از این دیدگاه، زن مخلوقی است پلید و نالایق که شایستگی شهادت دادن و تحصیل کردن را ندارد، فاقد هر نوع قدرت است، به ارادۀ مرد می توان او را طلاق داد و موجودی است صغیر تا ابدالآباد. طبق این تفسیر وجود زن جز برای لذت بخشیدن به همسرش که در رابطه زناشویی مجاز شناخته شده و همچنین به دنیا آوردن فرزند، موجّه نیست.

دیانت مسیح:

آیا مسیحیّت نظر مساعدتری نسبت به زن دارد؟ در نگاه اول باید گفت آری زیرا در انجیل می بینیم که زنان پیوسته گردآگرد مسیح دیده می شوند. آن حضرت به دیدارشان می رفت، آنها را کمک و حمایت می نمود رفتاری مُشفقانه با آنان داشت. در انجیل می خوانیم که مسیح، دست کسانی را که می خواستند به سوی زن زانیه ای سنگ پرتاب کنند، گرفت و گفت آن کس که هرگز گناه نکرده، سنگ اول را پرتاب کند. مسیح، زن روسپی دیگری را بخشید و به او گفت: برو و دیگر گناه مکن. این زن، مریم مجدلیّه بود که با گیسوان بلند خود پای مسیح را خشک نمود کاری که در نظر مردمان آن زمان، شرم آور و حتی برای حوّاریون مسیح غیر مترقّبه بود.

با آنکه حضرت مسیح حکم طلاق را فسخ نمود و زنان را از مطلقه شدن رهایی بخشید با این حال نمی توان او را اولین فمینیست (مدافع حقوق زنان) دانست. او هرگز ازدواج نکرد. در مسیحیت، تجرّد به مرد و زن توصیه می شود و بر آن ارج می نهند. جایگاه و مقام دختران باکره در مسیحیت والاتر از مقام مادران است. مسیح به ندرت با مادر خود تکلّم می کند و هیچ منصب و ماموریتی را به او تفویض نکرده است. سال ها بعد که یکی از فرقه های مسیحی مقام والایی برای مریم قائل شدند از این جهت بود که مادر مسیح بود و گذشته از آن، باکره باقی مانده بود. در سال 1845 این اعتقاد نضج گرفت که نه تنها او باکره ماند بلکه خود او نیز بی هیچگونه نشانی از گناه اولیه زاده شد.

جایگاه مریم در مسیحیت مغایر و متضاد با جایگاه حوّا در دیانت یهود است. او حیثیت و اعتبار را به زنان بازگرداند با این شرط که از جنسیت خود که منشأ جمیع گناهان و پلیدی هاست صرف نظر کند. مدت زمانی نگذشت که در پی این عقیده عشق جسمانی مورد نکوهش سخت آباء کلیسا قرار گرفت.

سنت ژروم St. Gerome حاملگی را نشان گناه جسم می داند. سنت پُل St. Paul زنان را انذار می کند که در جمع، خاموش باشند و مجاز به سخن گفتن نیستند و سنت اگوستین St. Augustin می گوید: اگر به منظور زاییدن و بچه به دنیا آوردن نبود، نمی دانم چرا زنان خلق می شوند؟

گی بشتل Guy Bechtel می نویسد: روحانیون مسیحی کلام حضرت مسیح را فراموش کردند که یکدیگر را دوست بدارید. آباء کلیسا مدت پانزده قرن به ترویج این عقیده پرداختند که زن موجودی پست، روسپی، شرور و علاوه بر این احمق است.

اسلام:

در آغاز پیدایش اسلام، زنان وضع بهتری یافتند. در این دیانت لذت جسمانی تحریم نشده است. پیامبر اسلام فرموده است که: "من عطر و زنان را دوست دارم و خشنودی دلم دعا کردن است". حضرت محمد قبل از بعثت با خدیجه بیوه زن ثروتمندی که سالخورده تر از او بود ازدواج کرد و مدت بیست و پنج سال تا زمان مرگ خدیجه در نهایت صفا با هم زندگی کردند. بعدها که پیامبر اسلام با عایشۀ خردسال ازدواج نمود، وحی مُنزله را با او در میان می گذاشت و عایشه در آغاز دیانت اسلام نقش مهمی را ایفا نمود.

جمیع مفسّرین بر این عقیده اند که حضرت محمد کوشید آداب و رسوم اعراب بیابانگرد که اغلب دختران نوزاد خود را زنده به گور می کردند تعدیل بخشد، مقرراتی به نفع زنان برای ازدواج و ارث تعیین نمود. با این حال اصل برتری مرد را بر زن تائید نمود که فقط در برابر خداوند همسانند.

دیانت جدید یعنی شریعت اسلام موجب تحولی برای زنان در جامعه بدوی آن زمان گردید. اما آیات قرآن که وحی منزل و تغییر ناپذیرند مدت سیزده قرن چون سدی در برابر هر نوع تحولی قرار گرفتند. چیزی نگذشت که در اسلام نیز مانند سایر ادیان توحیدی گذشت، نصوص به محدودترین وجهی تفسیر شدند و مقام زن، تنزّّل کرد. زن را در خانه نگهداشتن، حجاب پوشیدن، سنگسار نمودن زانیه، مطلقه کردن، همه اینها زن را به عنوان موجودی مجرم و گناه کار می نمایاند.

منشأ تمام مشکلات کنونی زنان مسلمان، چگونگی رفتار با زنان نافرمان و متمرّد است که در قرآن آمده و بنابراین تغییر ناپذیر است.

اگر تصور رود که زنان بی چون و چرا این احکام را تمکین می کرده اند اشتباه است و آنها را درست نشناخته ایم. کتاب مقدس از بلقیس ملکه سبا، نام می برد که به دیدار سلیمان رفت و می گویند او الهام بخش " غزلهای سلیمان" بوده است. در این کتاب با نام جودیت Gudith نبی آشنا می شویم و همچنین با نام دبورا Deborah تنها زن قاضی در کتاب مقدس که رهبری پیکار با کنعانیان را بر عهده گرفت و با استر Asther که قوم خود را از خطر نابودی نجات داد.

در مسیحیت نام چند زن قدیس را می خوانیم که بیشتر شهدای جوانند که به این مقام نائل آمده اند مانند آگاتا Agatha که سینه اش را بریدند و اپولین Appoline که او را در آتش افکندند. بعضی دیگر چون ترز داویلا Therese Davilaکه حدّت حالت عرفانی او اُسقُف ها را دچار وحشت نموده بود.

در تاریخ اسلام می خوانیم که خدیجه، بامداد روز بعد از نزول اولین وحی، پیامبر را قوّت قلب داد و اطمینان بخشید که آنچه مشاهده خواهد کرد وحی الهی بوده نه خیالات واهی.

نقل از مجله Nouvel Observateur تاریخ دسامبر 2003 تا ژانویه 2004

منبع: نشریه پیام بهائی، ش 293، صص 28-25

-----------------------------


یادداشت ها:
آوای دوست: قدر مسلم آنکه مقام و موقعیت زن در ادیان توحیدی ذکر شده، بنابر خصلت تکاملی بودن ادیان و نیز اقتضای زمان و مکان بوده و همچنان که مشخص است، با ظهور هردیانت جدید، جایگاه زن بهتر شده و ارزش بیشتری یافته است به حدی که در دیانت بهائی که تعالیم و احکامی مطابق نیاز انسان معاصر دارد، زن و مرد در جمیع مراتب، با هم مساوی و دارای حقوق برابر می باشند.

۱۳۸۷-۰۶-۰۸

زینب، ملقّب به رُستمعلی


زینب، ملقّب به رُستمعلی

یکی از زنان نام آور در دوران ظهور حضرت باب، دختری روستائی به نام زینب بود. این شیردخت شجاع و دلیر، در زمان واقعۀ زنجان که جناب حجّت زنجانی با جمعی حدود 3 هزار نفر از مومنان به حضرت باب در قلعه علیمردان خان زنجان، مورد هجوم جمعیت ضدّ بابی قرار گرفته بودند، لباس مردانه پوشید و با نام مستعار رستمعلی به جمع اصحاب جناب حجّت پیوست و رشادت های بی شمار در میدان جنگ از خود نشان داد. شرح حال او در کتاب قهرمانان عصر رسولی، چنین آمده است:

ورقۀ منجذبه زینب ملقّب به رستمعلی

حضرت ولی محبوب و عزیز امرالله (شوقی افندی) در بارۀ زینب می فرمایند:
"دیگر مراتب ایمان و سُمُوّ همّت و ایقانی است که از طرف یکی از نساء روستائی موسوم به زینب، ظاهر و آشکار گردید. این مُخَدّرۀ مؤمنه با شوق و انجذابی غیر قابل توصیف و بسالت و شجاعتی بی مثیل خود را در صفوف مدافعین قلعه وارد ساخت و به لباس مردان ملبّس گردید و گیسوان خود را با مقراض (قیچی) ارادت کوتاه کرد و شمشیری بر کمر بست و با فریاد یا صاحب الزمان به تعاقب دشمنان و مهاجمان پرداخت و بدون توجه به خواب و خوراک و راحت و آسایش خویش، مدت پنج ماه در بحبوحۀ انقلاب به تشویق اصحاب و استخلاص احباب از چنگ معاندین، مألوف گردید." (1)

از جمله نسوان نام آور عهد اعلی (دوران بابی) دختری زیبا ساکن ده کوچکی نزدیک زنجان به نام زینب بود که چون ایمانش به اعلی درجۀ قوت رسید، برای نصرت یاران و اصحاب جناب حجّت زنجانی که در قلعه علیمردان خان، محصور لشکریان خونخوار بودند، پای در قلعه نهاد. زینب با مشاهده برادران دینی خود که همه از دل و جان در راه اعتلاء امر بدیع، گرفتار جور و ستم حاکم غَدّار زنجان و سپاه او شده بودند، غیرتش به جوش آمد و اسیری و مظلومیت و مقهوریت مشتی مردم با ایمان و اخلاص را نپسندید لذا با کمال بسالت و شهامت، تصمیم گرفت که به کمک و مساعدت آنها قیام نماید. وی خود را به لباس مردان بیاراست و جُبّه ای در بر و کلاهی بر سر گذاشت. موهای زیبایش را چید، شمشیری حمایل، زرهی بر تن و تفنگی بر دوش انداخت و به هیئت مردان وارد قلعه گردید.

قلعه علیمردان خان، محل زندگی چند خانوار بود. این قلعه با چند برج و بارو در وسط شهر قرار داشت. جناب حجّت با سه هزار نفر از پیروان با وفایش، از دست اشرار به آنجا پناهنده شده خود را برای دفاع آماده نمودند. زینب که یک دختر روستایی ولی وجهی نورانی و صبیح داشت، به جمع اصحاب پیوست و همراه دیگر برادران دینی خود که در سنگرها مستقر شده بودند، به دفاع پرداخت در آن مکان مقدّس جانبازان راه عشق یک دل به معاونت یکدیگر برخاسته بودند زن و مرد، کوچک و بزرگ هر یک به نوبۀ خود در این امر بزرگ شرکت داشتند. شجاعت این دلدادگان و رشادتهای جانانه آنان در مواقع حملۀ دشمن، زبانزد مردم زنجان شده در نتیجه هول و هراس، ترس و وحشت بر آنها غالب شده بود. زینب تنها بانوی شرکت کننده در آن واقعه نبود، بلکه بسیاری از نسوان دیگر به دفاع از دشمن می پرداختند.

حضرت ولی امرالله واقعه زنجان را از دو واقعۀ نیریز و مازندران، شدیدتر دانسته می فرمایند:
"نائرۀ ثالثی که از دو واقعه مذکوره، شدیدتر و لَهیبش سوزاننده تر بود در مغرب ایران یعنی زنجان و نقاط مجاور شعله ور گردید. در این طوفان عظیم که از لحاظ طول مدّت و تعداد مقتولین و نفوسی که آواره و بی خانمان گشته، بی سابقه و نظیر است." (2)

چون حملات دشمن پیاپی صورت می گرفت، جناب حجّت دستور داد تا 27 سنگر تهیه و در هر سنگر تعداد 19 نفر مستقر شوند و جهت هر سنگر محافظینی معیّن نمود ولی نقش زینب، مختص به یک سنگر خاص نبود. بلکه وی بر همه سنگرها نظارت داشت و هر کجا احتیاج بود، حضور می یافت.

در همان ایام حضرت نقطۀ اولی (یکی از القاب حضرت باب) به حجّت امر فرمودند تا اصحاب 5 مرتبه تحیّت الله اکبر، الله اعظم، الله اَجمَل، الله اطهر و الله اَبهی را در مواقع لزوم با صدای بلند 19 بار تلاوت نمایند. چون اصحاب جمیعاً آن تحیّات را یا صدای بلند می خواندند، دشمنان پا به فرار می گذاشتند.

نبیل زرندی در تاریخ خود می نویسد:
" زینب در مواقع حمله لشکریان "یا صاحب الزّمان" گویان، شمشیر از غلاف می کشید و دلیرانه بر صف آنها می زد و به هر کس می رسید او را از دَمِ تیغ می گذرانید. به قدری حرکاتش سریع و چابک بود که مجال فرار به دشمن نمی داد. مهاجمان از دیدن زینب از ترس پا به فرار می گذاشتند و می گفتند که این غضب الهی است که بر ما نازل می شود و با کمال سرعت سنگرها و استحکامات خود را ترک می کردند. همه وی را مرد، تصور می نمودند و به محض اینکه گلوله پرتاب می کردند، زینب با شتاب به تعقیب آنان می پرداخت و تا مسافتی آنان را دنبال می نمود." (3)

به گفته ناظران در آن واقعه زینب با آنکه گلوله در اطرافش پرتاب می شد، اعتنائی نمی نمود و تهوّرش طوری بود که از هیچ مردی ظاهر نمی گشت. روزی جناب حجّت در برجی مراقب حمله دشمن بود، چون این رشادت را دید دستور داد تا به وی گوشزد کنند که در تعقیب دشمن نرود و ضمناً او را احضار نمود تا خود از نزدیک با این جوان رشید آشنا گردد، بدون آنکه بداند او دختر است. زینب چون به حضور جناب حجّت رسید، پرسیدند که مقصود تو از این رویّه چیست؟ زیرا من تا کنون چنین شجاعتی از کسی ندیده ام؟ زینب از این گفتار، به گریه افتاد:

" زینب اشک ریزان راز درون، فاش ساخت و آشکارا گفت که قوۀ باطنی، وجدان مرا راحت نمی گذاشت که من در راحت و آسایش باشم، ولی برادران دینیم در سختی و مشقت، گرفتار ظلم و جُور اهل عُدوان در این قلعه اسیر باشند و چون می دانستم که شما به دختری مثل من اجازه نخواهید داد که لباس جنگی بپوشد. این بود که خود را به هیئت مردان درآوردم. حال ای مولای من تا به امروز هیچکس نمی داند که من دختر هستم. شما را قسم می دهم که راز مرا فاش نفرمائید و اجازه دهید تا جان ناقابل خود را در راه محبوبم فدا کنم. جناب حجّت از گفتار زینب متأثر شد و به او لقب رُستمعلی عنایت نمود." (4)

قبلاً اشاره گشت که زینب تنها دختر شرکت کننده در قلعه علیمردان خان نبود، بلکه عنبر خانم (ملقّب اُمّ اشرف) نیز از جمله همین بانوان بود که پا به پای مردان می جنگید و با فریاد "یا صاحب الزّمان" مردان را تشویق و ترغیب می کرد. این بانوان مانند زنان قدیم کارتاژ، موهای خود را چیده، دور تفنگهای مردان می پیچیدند تا با رشادت بیشتری دفاع نمایند.

حضرت ولی امرالله می فرمایند:
"دیگر قیام و معاضدت عاشقانه ای است که از طرف نسوان (زنان) محصور قلعه نسبت به برادران روحانی خود ابراز می گشت و فریادهای شَعَف و مَسرّتی است که از جانب آن نفوس مخلصه شنیده می شد. بعضی خود را مخفیانه به لباس مردان ملبّس و برای نصرت و حمایت مدافعین به صفوف جنگ می شتافتند." (5)

رستمعلی آن دختر جوان و زیبا که به لباس مردان آراسته شده بود، هدفی جز شهادت در راه محبوب خود، حضرت ربّ اعلی (یکی از القاب جضرت باب) نداشت. عاشقی بود وارسته و از جان گذشته. دختری بود پاکدامن و نمونه بارزی از عشّاق طلعت اعلی (حضرت باب). وی آرزوی شهادت را در دل می پرورانید و از جناب حجّت همین تقاضا را نمود. واقعه زنجان تقریباً 9 ماه به طول انجامید و قریب دو هزار تن از اصحاب در مقابل افواج عظیم دولت و جنگجویان ملّت، پای استقامت فشردند و شهید گشتند. فاضل مازندرانی می نویسد که شجاعت و تهوّر زینب در قلعه علی مردان خان، رُعبی در دل جنگجویان انداخت که اخلاف و اعقاب آنها هرگز فراموش نمی کنند و به یادشان خواهد ماند.

نبیل زرندی عاقبت حال این ورقۀ زکیّه را چنین یادداشت نموده:

" جناب حجّت چون گفتار زینب را شنید به وی فرمود امروز روز قیامت است، روز کشف اسرار است، روز آشکار شدن رموز است. خداوند به اعمال نظر دارد و به قلوب متوجّه است، به صورت ظاهر نظر نمی فرماید خواه زن باشد خواه مرد... ما مأمور به جهاد نیستیم فقط باید از خودمان دفاع کنیم و جلوی هجوم معاندین خائن را بگیریم.

مدت 5 ماه رستمعلی با کمال شجاعت و قوّت قلب بی نظیر خود به خدمتی که به او رجوع شده بود، ادامه داد. نه در بند خواب بود و نه در فکر راحت و خوراک. در اواخر حال که چندان از عمر رستمعلی باقی نمانده بود دشمنان به راز او پی برده بودند و با آنکه فهمیده بودند کسی که به آنها حمله می کند و هجوم آنان را دفع می نماید، مرد نیست، بلکه زن است، معذالک از او خیلی می ترسیدند. به محض اینکه فریاد رستمعلی بلند می شد، قلب دشمنان مملوّ از خوف می گشت و دست و پای خود را گم می کردند.

یک روز رستمعلی مشاهده کرد که جمعی از دشمنان، عده ای از اصحاب را احاطه کرده اند. با نهایت سرعت به حضور جناب حُجّت رفت و خود را به پای آن بزرگوار انداخت و با تضرّع و گریه عرض کرد اجازه بدهید به کمک آنها بروم. می دانم چیزی از عمرم باقی نمانده شابد بروم به شهادت برسم. از شما رجا دارم تقصیرهای مرا ببخشید و در نزد مولای محبوبی که جان خود را برای او فدا می کنم از من شفاعت کنید. جناب حجّت از شدت تأثر جوابی نفرمودند و سکوت کردند.

زینب سکوت جناب حجّت را علامت رضایت دانست، فوراً از در بیرون رفت و هفت مرتبه فریاد " یا صاحب الزّمان " کشید. یکی از دشمنان را که بعضی از اصحاب را به قتل رسانده بود، مورد هجوم قرار داد و دست او را با شمشیر، قطع کرد و با نهایت خشم و غضب... بی محابا به سنگرهای دشمن توجه نمود. 3 سنگر را خراب کرد و نگاهبانان آنها را کشت. به سنگر چهارمی که وارد شد، وی را گلوله باران نمودند. بر اثر گلوله بر زمین افتاد و جان داد.

زینب از نظر دشمنان، زنی دهاتی نبود عنوان جمیع فضائل انسانیّت بود، مجسمۀ رفتار نیک و مظهر تجلّی روح متهوّری بود که جز در ظلّ دیانت حضرت باب، چنین ارواح مقدّسه یافت نمی شد. رفتارش طوری بود که پس از وفاتش قریب 20 نفر از زنهائی که او را می شناختند، به امر مبارک حضرت باب، مؤمن شدند." (6)


منبع: قهرمانان عصر رسولی، به قلم هوشنگ گوهر ریز، ج 1، سال 2007 میلادی، چاپ لندن، انگلستان، صص 104-100.

--------------------------------
یادداشت ها:
1. قرن بدیع، ص 119
2. قرن بدیع، ص 116
3. تاریخ نبیل، ص 513
4. اختران تابان، ج 1، ص 71
5. قرن بدیع، ص 120
6. تاریخ نبیل، صص 514-516

۱۳۸۷-۰۶-۰۷

نگاهی اجمالی به نو آوری های زنان در شعر فارسی

زنان و شعر فارسی
نگاهی اجمالی به نو آوری های زنان در شعر فارسی

تذکره های شعر فارسی در گذشته کمتر به شاعران زن اشارتی کرده اند و تنها چند زن استثنائی در تاریخ ادب فارسی هستند چون رابعه قزداری و مهستی که مورّخان ادب نتوانسته اند نام آنان را مسکوت گذارند. از حدود قرن یازدهم هجری با کتاب تذکره جواهر العجایب اثر فخر بن امیر هروی، توجه به سخنوران زن آغاز می شود. در دوره قاجاریه هم چند اثر معدود به شاعران زن عطف توجه می کند (1) اما به خصوص از دهۀ سی قرن حاضر شمسی است که ارائه شرح احوال و آثار سرآمد شاعران زن رواج پیدا می کند و کتبی چون پرده نشینان سخنگوی (1328)، زنان سخنور (1321)، از رابعه تا پروین (1334)، زنان سخنسرا در پویۀ ادب فارسی (1365) و اوهام سرخ شقایق (1365) (2) تالیف می شود وده ها گزیده یا گزینۀ اشعار شاعران بنام و مجموعه اشعار و دواوین آنان انتشار می یابد و مورد استقبال مردم واقع می شود.

بنفشه حجازی در کتاب به زیر مقنعه، بررسی جایگاه زن ایرانی از قون اول هجری تا عصر صفوی (3) به هنگام بحث از شاعران زن نکته ای لطیف آورده که درخور بذل توجه است. وی می گوید در ادوار گذشته زنان به شیوه مردان شعر می گفتند و گویی خصوصیات روحی و عاطفی زنانه خود را نفی می کردند و در نتیجه اشعاری به وجود می آمد که می شدبه آسانی آنها را به شاعران مرد نیز نسبت داد. همین نویسنده می گوید جهان مَلِک خاتون از شاعران قرن هشتم ه.ق در شیراز که به خاندان اُمَرا منسوب بوده و صاحب ده هزار بیت است، تصدیق می گرده که زنان خود از سرودن شعر اجتناب می کرده اند و آن را عیبی برای خود می پنداشته اند!

امروز محقّقان، طاهره قرةالعین را نخستین زنی در شرق می دانند که مُهر سکوت را شکست و به زبان شعر و نثر در نیمه قرن نوزدهم، پس از سالها خموشی و انزوای زنان در درون خانه، حضور زن را در عرصه اجتماع به آوای بلند اعلام کرد و از شعر برای نقد ریا و تظاهر مدعیان علم مدد گرفت و در همان زمان برآمردن روز تازه ای را در پی آن شبانگاهان جهل و تعصب و غفلت و دست و پا زدن در اوهام و خرافات به عالمیان مژده داد. از طاهره قرةالعین است:

هان صبح هُدی فرمود آغاز تنفّس
روشن همه عالم شد ز آفاق و ز اَنفُس

دیگر ننشیند شیخ بر مسند تزویر
دیگر نشود مسجد دُکّان تقدّس

آزاد شود دَهر ز اوهام و خرافات
آسوده شود خلق ز تخییل و تَوَسوُس (4)

آغاز قرن بیستم با تحولات عظیمی در پایگاه و نقش زنان همراه است که موضوع بحث ما نیست و پژوهندگان می توانند در مورد آن به کتب تاریخ و از جمله مقالاتی چون مقاله دائرةالمعارف اسلام زیر عنوان "المرئه" به قلم خانم ها لمبتون و هاله افشار مراجعه کنند. از جمله زنان شاعر نام آوری که در دهه اول قرن بیستم پای به عرصه وجود می گذارد و بعدها بلند آوازه می شود، پروین اعتصامی است (1285 تا 1320 شمسی). پروین از بسیار جهات در شعر فارسی نو آور است و چنانکه دکتر حشمت مؤید در مقدمه مجموعه آثار او گفته: " دارای دیوانی است گرانبها لبریز از دُرر و شاهوار معانی که با آثار شاعران بزرگ قدیم پهلو می زند".(5)

پروین از چند نظر در میان شاعران پارسی گوی ممتاز است:
1. این پروین اعتصامی بود که عشق را به ابعاد هستی انسان و جهان زنده و دنیای ماده بسط و تعمیم داد. اگر رابعه عدویه بود که به قول محقق بزرگ معاصر آنا ماری شیمل:" عنصر عشق و محبت بی شائبه را در تعالیم سخت و ریاضت گونۀ زُهّاد اولیه وارد ساخت و تصوّف را رنگ عرفان واقعی بخشید." (6) پروین عشق را بدون مرز ساخت. در آثار خود تنها همدردی با فقرا، یتیمان، رنجبران و ستمدیدگان نکرد بلکه هم زبانی را همه عالم وجود داشت نه فقط آدم ها و حیوانات بلکه نباتات، مواد و اشیاء جامد و بی جان هم با پروین و از زبان او سخن می گویند. او از مناظرۀ اشیاء مثل سوزن و دوک، قطره و شبنم، تابه و دیگ، گل و خار، نخود و لوبیا، سیر و پیاز، شانه و آینه، عدش و ماش، تیر و کمان، پایه و دیوار، آب و آسیاب، تله و موش درس عبرت می گیرد و نتائج اخلاقی و تربیتی را به خواننده القا می کند. (7)

2. پروین انسانی گوشه گیر است لذا کمتر وارد بحث های اجتماعی زمان خود شده است اما همان دو اثر او "زن در ایران" و "نهال آرزو" که مورد اشاره استاد دکتر مؤید واقع شده، گویای دفاع صمیمی او از حقوق اجتماعی زنان است و در نامه بزرگمهر وزیر به انوشیروان آئین مملکتداری و اجرای عدالت را به صراحت بیان کرده است. پروین درباره زن ایرانی می گوید:

زن در ایران پیش از این گویی که ایرانی نبود
پیشه اش جز تیره روزی و پریشانی نبود

زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می گذشت
زن چه بود آن روزها گر زان که زندانی نبود

کس چو زن اندر سیاهی قرن ها منزل نکرد
کس چو زن در معبد سالوس قربانی نبود

در عدالت خانه انصاف زن شاهد نداشت
در دبستان فضیلت، زن دبستانی نبود

در قفس می آرمید و در قفس می داد جان
در گلستان نام از این مرغ گلستانی نبود

3. علاوه بر عواطف لطیف انسانی که بدان اشارت رفت لطافت و رقّت کلام او هم مبیّن آن است که گویندۀ آن زنی است پر احساس و ضمنآً اگر تجلیل تقوی و فضیلت را می کند خود هم به صفات والای اخلاقی آراسته است.

پس از پروین اعتصامی ذکر شاعر بزرگ دیگری که بر ذخائر ادب فارسی گوهرهای تازه ای افزوده، ضروری است و او فروغ فرخزاد است که شعر او بیان آشکار عواطف غریزی زن است که پیش از آن همگان از گفتنش در ادبیات رسمی پرهیز و ابا داشتند و در نتیجه اوست که پرده از آزرم های قراردادی برگرفته و احساس های نهانی را چنانکه هست، بر زبان آورده است و این صداقت و صمیمیت البته درخور ستایش است در عین حال همین فروغ با آنکه در جوانی زندگی را بدرود گفته است اما در همان دهۀ دوم حیات خود به سطحی و ناپایدار بودن خوشی های این جهان پی برد و با زبان شهر نو، مادیت و مصرف گرائی مردن هم عصر خود را به باد تمسخر و انتقاد گرفت. از جمله در قطعه " عروسک کوکی" می گوید:

می توان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سال ها در لابلای نور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزۀ دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت:
آه من بسیار خوشبختم!

از امتیازات دیگر فروغ این است که پس از نیما یوشیج و فریدون تولّلی او از نادر کسانی است که بیانیّه ای در بارۀ ویژگی های شعر نو و نقد شعر سنتی و شعر رومانتیک پیشین نوشته است و در آن شعر پیشینیان را از این جهت که توجهی به واقعیات امروزی ندارد، زبانی تصنّعی و به قول او دروغین را به کار می برند و آثارشان از واژه های تازه برای اندیشه های تازه تهی است و عشق را امری سطحی و محصور در روابط جنسی می انگارند که فاقد تخیّلات پخته و بدیع است، سرکوب می کند (1339 ش).

بعد از فروغ می توان از سیمین بهبهانی یاد کرد که اکثر اشعار خود را به بیان دردها و نارضائی های مردم اختصاص داده است و حتی به غزل که غالباً برای بیان عشق و عاشقی است، رنگ اجتماعی زده و به قول بهاءالدین خرمشاهی: " ایشان بیش از چهار دهه سابقۀ شعر دارد و بلند ترین صدای شعر که در زمان ما شنیده می شود. به گمان من بعد از احمد شاملو شعر خانم بهبهانی است. او موفق ترین شاعر در اجتماعی کردن غزل به هنری ترین وجه است. همان کاری که پیش از آن عارف قزوینی و عشقی همدانی به طرز بخیه روی کار انجام داده بودند." (8)

سیمین بهبهانی در پاسخ کسانی که بر او خرده می گیرند که چرا غزل عاشقانه نمی سراید و از عشق و عاشقی سخن به میان نمی آورد می گوید:


" برای من عشقی بزرگتر و با ارزش تر وجود دارد که در پرتو آن می توانم عشق و شادکامی و خوشبختی را در محور کوچک خود تأمین کنم."

نثر سیمین بهبهانی و قدرت سخن سنجی او که نادر نادرپور را به یاد می آورد، در خور ستایش و از امتیازات دیگر این زن کم نظیر در ادب فارسی است. نمونه ای از غزل های اجتماعی او را ذیلاً می آوریم:

تشنه می میرم که در این دشت آبی نیست نیست
وین همه موج بلورین جز سرابی نیست نیست

خندۀ این صورتک ها گریه را پنهانگر است
این همه شادی به جز نقش نقابی نیست نیست

پای سنگین زمان بر سینۀ من مانده سخت
عقربک ها را به پیمودن شتابی نیست نیست

چشم لعلی رنگ خرگوشان این کهسار را
دیگر از بیم پلنگان تاب خوابی نیست نیست

در اشعار سیمین بهبهانی همدلی و همزبانی با مردم کوچه و بازار تا بدانجاست که حکایت یک رقّاصه، یک جیب بر، یک دهقان آواره، مرد یک پا، زنی روسپی و حتی مرده شویی که چشم به دندان طلای مرده ها دارد همه را در آن می توان یافت.

چند بیت از آغاز قطعه ای که در مورد مرد یک پا گفته چنین است:

شلوار تا خورده دارد مردی که یک پا ندارد
خشم است و آتش نگاهش یعنی تماشا ندارد

لبخند مِهرم به چشمش خاری شد و دشنه ای شد
این خوی گر با درشتی، نرمی تمنّا ندارد

بر چهرۀ سرد و خشکش پیدا خطوط ملال است
گویا که با کاهش تن جانی شکیبا ندارد

چنین نیست که سیمین بهبهانی از سرودن اشعار عاشقانه و غزل های ناب ناتوان باشد. نمونه اش غزل " شراب نور" است:

ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا
شراب نور به رگ های شب دوید بیا

ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت
گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا

شهاب یاد تو در آسمان خاطر من
پیاپی از همه سو خطّ زر کشید بیا

ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
ز غصّه رنگ من و رنگ شب پرید بیا

امید خاطر سیمین دل شکسته تویی
مرا مخواه از این بیش ناامید بیا (10)

از دیگر شاعران زن که مضمونی نو در ادب فارسی آورده ژاله قائم مقامی مادر پژمان بختیاری است. شاعران مرد از ظلم حکّام ستمگر بسیار شکوه کرده و ناله سر داده اند، اما ژاله کسی است که مانند مؤلف معایب الرجال، جرأت آن را داشته که " پتۀ" ظلم مردان در درون خانه و خانواده را بر آب اندازد. چند بیت از " تصویر هستی" یکی از آثار تند او در ایجا نقل می شود:

زندگانی چیست نقشی با خیال آمیخته
راحتی با رنج و شوری با ملال آمیخته

چیست مرد این ظاهر بی باطن این هیچ این کلم
کآسمان گویی گِلش را با ضلال آمیخته

مرد چه بود؟ جز فراهم ساز ناخوش لقمه ای
لقمه ای با اشک و با خون عیال آمیخته

عشق آتشناک او در دامن بستر خموش
وصلتش با فصل و مهرش با جدال آمیخته

الغرض گر نقش هستی را نکو بیند کسی
یک جهان زشتی است با قدری جمال آمیخته

مراد ما از نقل این اشعار، البته تأیید بدبینی شاعر رنج کشیده نیست بلکه یادآوری تجربۀ تلخ او در زندگی زناشویی بدان گونه است که در بسیار جوامع عقب مانده نمونه های فراوان آن را می توان دید.

***

به تازگی کتابی در باره شعر زنان در افغانستان به کوشش مسعود میرشاهی (خاوران، 1379) به دست نگارندۀ این سطور افتاد. وقایع دردناکی که بر افغانستان گذشته بسیاری از زنان این دیار را که احیاناً راه غربت پیش گرفته اند، به گفتن اشعاری اجتماعی در نقد اوضاع زمانه برانگیخته، نمونه اش قطعۀ شعر نو " فریاد" از هما آذر است:

زانجا که سال هاست
تابوت نعش نهضت آزادگی
بر دوش جاودان جنون می گردد
من از گلوی زخمی مادر
من از گلوی زن
زیر فشار پنجۀ بیداد اهرمن
فریاد می کشم
فریادهای خفته به غمخانۀ درون
آوای ناری
باری از این فضا
وین محبس عذاب ندانم چسان رهید
گر بشنوند دوزخیان این نوای من
خاموش می کنند به خواری صدای من


همین تجربه رنج بار در شعر نفیسه ازهر هم منعکس است:

یا رب چرا روان من آزرده می شود
قلبم در این فضای غم افسرده می شود
افکنده اند پرده ظلمت به روی زن
این رنج ها ز کیست که گسترده می شود

مستورۀ افغان هم از سرنوشت دلخراش زنان در افغانستان نالان است (مرگ او در سال 1353 روی داده است):

از بلای چادری هر یک سیه پوشیم ما
این همه ذلت برای جمع نسوان تا به کی؟

مردمان در آسمان علم و فن برخاستند
لیک ما در پرتگاه جهل غلطان تا به کی

در اروپا حقّ رأی و کار بر زن داده اند
زحمت ما را روا دارند مردان تا به کی؟


بدون آنکه بخواهیم سخن را طولانی کنیم باید شهامت زنان افغانی را که فریاد اعتراض به وضع اسفبار وضع زنان و وضع جامعه آن سرزمین با زبان شعر درداده اند به عنوان کاری نو یاد آریم و بستائیم.

در مورد وضع نابسامان زنان، امجد رضائی گوید:

زنم که نالۀ من خفته در گلوی من است
زنم که شام سیه صبح آرزوی من است

زنم که نعرۀ من در سکوت حسرت مُرد
مزار سینه جلودار های و هوی من است

زنم که زندگیم را رقم زند دگری
حقوق حقۀ من در کف عموی من است

به تنگنای ستم با شکنجه دمسازم
زنم که کنج قفس گور آرزوی من است

"ترانه اطفال" اثر راحله یار می تواند پایان خوش این گفتار باشد:

ما چون کبوتران به سر ره نشسته ایم
از جنگ خسته ایم
در انتظار صلح، پر و بال بسته ایم
از جنگ خسته ایم
از جنگ خسته ایم
از جنگ خسته ایم
جنگ آشیان و مأمن ما را خراب کرد
چشم هزار همچو منی را پر آب کرد
ویرانه کرد گلشن و باغ و بهار ما
ما را اسیر وادی وهم سراب کرد
از جنگ خسته ایم
از جنگ خسته ایم

پایان
-----------------------------


یادداشت ها:
1. چون " نقل مجلس" اثر محمود میرزا، " مشاهیر النساء" محمد ذهنی افندی و ترجمۀ آن، " تذکرة الخوانین" و بالاخره "خیرالحسان" اثر محمد حسن خان وزیر (اعتماد السلطنه).
2. به ترتیب از ماگه رحمانی (افغانی)، علی اکبر مشیر سلیمی، محمد علی کشاورز صدر، عطا(افغانی)، پوران فرخزاد.
3.نشر علم، سال 1367، ص 194
4. ر.ک. خوشه هایی از خرمن ادب و هنر، ج 3، ص 14
5. طبع مزدا، امریکا، سال 1987
6. ابعاد عرفانی اسلام، ترجمه و نشر در سال 1374
7. یحیی آرین پور، از نیما تا روزگار ما، ص 543
8. ر.ک. مجله دنیای سخن، ش 92، ویژۀ شعر، بهمن 1379، چاپ طهران
9. نقل از مجموعه رستاخیز، 1352
10. از مجموعه شعر مرمر، 1342.


منبع: نشریه پیام بهائی، ش 265، چاپ فرانسه، صص 39-43

۱۳۸۷-۰۶-۰۱

مُد، نموداری از جامعه مصرفی

انسان دربند مُد
مُد، نموداری از جامعه مصرفی

مُد کلمه ای است که از زبان فرانسه به زبان ما منتقل شده و به معنای قواعد متحوّل و متغیّر زیبائی و جذابیت لباس و سایر عناصر مربوط به ظاهر انسان است. هر چند که بحث های اخلاقی، اجتماعی، فلسفی و غیر آن دربارۀ مُد از قرن نوزدهم آغاز شده و نویسندگانی چون کارلایل، بودلر، مالارمه، اسکار وایلد، پروست و چند تن از جامعه شناسان بنام در آن شرکت داشته اند، اما در قرن بیستم یعنی به قول یکی از اقتصاددانان معاصر، در دوران " مصرف بسیار برای انبوه خلق" است که پدیده مُد این همه اهمیت یافته و به اعتباری نمودار و نماینده جامعه و تمدن مصرفی معاصر شده است.

تعبیرات و تفسیرات متفکران درباره مُد بس متفاوت است. بعضی آن را رسمی جاذب اما کوتاه مدت و بی دوام دانسته اند برخی علاوه بر نوآوری به جنبۀ اسراف و تبذیر که در پیروی از مُد هست، توجه کرده اند و عده ای متذکر آن شده اند که مُد می تواند آداب و سنن گذشته را به هم بریزد (مثلاً پیراهن های گریبان دریدۀ کوتاه دامن امروز در برابر جامه های سراپا پوش گذشته). و برخی حتی در مُد تبعیت کورکورانه انسان معاصر را از قواعد تحمیل شده جمعی ملاحظعه کرده اند.

در قرن حاضر مطالعات درباره مُد جنبۀ تحقیقی و تجربی گرفته و نظرگاه های مردم شناسی، جامعه شناسی، روان شناسی اجتماعی و حتی روانکاوی را مدخلیت داده است. اگر قائل به غریزه یا تمایل به تقلید هم نباشیم باید تصدیق کنیم که در مُد میل تشابه به دیگران و خود را فردی از گروه خاصی نشان دادن غایب نیست. مردم شناسان میل به خودآرائی و کاربرد زینت آلات را حتی در ابتدائی ترین جوامع بشری باز یافته اند. این زیور ها هم نشانه تعلق به جامعه ای خاص است و هم ضمناً وسیله تشخص و تمایز اجتماعی.

روانکاوان متاثر از مکتب فروید گویند که لباس آن چیزی است که در عین حال هم جسم و خصوصاً مواضع حساس آن را می پوشاند و هم جسم و آن مواضع را جاذبه و ارزش جلب توجه می بخشد. یعنی جوابگوی تمایلات متضاد آدمی است. سخن روانکاوان خصوصاً درباره مُدهای امروزی جامۀ زنان صادق است که از جلب توجه به سوی آنچه که اخلاقا باید پوشیده بماند ابا ندارد.

در جامعه های صنعتی امروز بی تردید مُد عامل مشوق مصرف است. چه بسا جامه ای که امروز خریده شده یک دو سال بعد از مُد می افتد و صاحب جامه اگر مقید به همرنگی با جماعت مُد پرست باشد ناچار از خریدن جامۀ تازه است.

از جهات امتیاز جامعه های مذکور یکی این است که بیرون از لباس های متحدالشّکل بعضی اصناف (مانند یونیفورم پلیس) کاربست مُد برای همه قشرها و طبقات آزاد شده و احیاناً وسیله ای شده است برای آنکه فرد با پیروی از مُد اَشراف، خود را میان آنان جا زند و از این راه نوعی حیثیت اجتماعی به دست آورد. در سالهای اخیر چنین می نماید که اَشراف نیز تا حدی از مُدهای مردم عادی پیروی می کنند لذا شگفت نیست که گاه خانمی را در گذرگاه ببینیم که کُت پوست قیمتی بر تن دارد اما شلوار جین او به رسم هیپی ها سائیده شده و پاره پاره است. محتملاً به تاثیر جامعه امریکا، جامه های راحت و بدون تکلّّف (مثلا پیرهن بدون یقه و کراوات) که معمولاً طبقه متوسط می پوشیدند، امروز رواج عام پیدا کرده و فواصل طبقاتی را به ظاهر مستور می نماید.

در اینکه تولید کنندگان پارچه ها، زینت آلات و نظائر آن علاقه خاص به پدیده مُد دارند، تردید نیست و می توان حدس زد که مُدسازان از منافع تولیدکنندگان غافل نیستند و احیاناً با آن سازش قبلی دارند. و الّا چطور می شود مُدی تازه همینکه در مطبوعات و تلویزیون جلوه گر شود، در همان زمان هم پارچه و هم ملحقات دیگرش همه در بازار آماده فروش باشد؟ مُد در جهان امروز خود نوعی صنعت شده است. مُد سازان بنام در هر کشور علاوه بر رونق دادن به مجلات تخصصی مُد، آرایشگران و پیرایشگران از هر نوع یعنی هزاران نفر را در کشور به کار می گمارند. از ترفندهای رواج مُد یکی این است که مُدسازان ساخته های تازه خود را به رایگان به افراد مورد توجه عامه، مخصوصاٌ ورزشکاران، خبرگویان تلویزیونی، خوانندگان و بازیگران تآتر و سینما می دهند و به این ترتیب انظار و علاقه مردم را جلب می کنند.

در سال های پایانی دهۀ شصت که سخن از فرهنگ نوینی مطرح بود، وقتی جوانان بر ضد فرهنگ و تمدن معاصر بعضی از جوامع غربی قیام کرده بودند، بسیار از افراد می گفتند که مُد به معنی تبعیت از رسوم جامعه را باید دور انداخت و هر کس آنچه را که به خود او می آید پذیرا شود و به کار گیرد. به نظر می رسد که از آن زمان به بعد در عالم مُد تنوّع و تکثّر و تعدّد خیلی بیش از گذشته شده است و همه مجبور و مکلّف به یک نوع لباس که غالباً فقط مناسب دختران و پسران جوان است، نیستند.

به این ترتیب ملاحظه می کنیم همانطور که محققانی چون هورلک گفته اند مُد در عین حال از دو انگیزه متفاوت بلکه متضاد پیروی می کند اول میل به آنکه شخص مثل دیگران بپوشد و ثانی میل به انکه از دیگران ممتاز باشد از این رو گاه دیده شده که اعلانات و تبلیغاتی که متوجه قشرهای برتر جامعه است، روی جنبه تمایز و تشخص تاکید می کند در حالی که آنچه برای قشرهای پائین تر یعنی عامه، تهیه شده روی هم آهنگی و همرنگی با جمع اصرار می ورزند. (رجوع شود به مطالعات ب. باربر و ل. س. لویل "دوانگیزه ای که ممکن است در شخص واحد جمع باشد")

پدیده مُد در همه قشرهای اجتماع به یکسان رواج ندارد. رواج آن در شهر بیش از روستا و در طبقات متوسط بیش از قشرهای کارگری و دهقانی است. در میان زنان آنان که جوانتر هستند، بیشتز از مُد تبعیت می کنند و نوع مُدی که آنان می پذیرند و مصارفی که آنان می کنند در دیگر زنان مسن تر نیز موثر است. چنانکه کاتز و لازاسفلد نشان داده اند، به خصوص از سال 1960 به این طرف است که طرز پوشش نوجوانان الگوی سایر قشرهای اجتماع شده است. همانطور که مارگارت مید، جامعه ها را به دو یا سه نوع تقسیم می کند: جامعه سنتی که از روش گذشتگان پیروی می کند، جامعه متجدّد که یا از روش هم عصران و یا از روش نسل های نوخیز تبعیت می کند و امروزه تمایل تجدّد خواهان ولو بزرگسال و مُسن باشند به تقلید از جوانان نو رسیده است.

از آنچه مذکور آمد به سهولت استنباط می شود که مُد فقط برای زیبا نمودن و بر زیبایی افزودن نبوده و نیست و نقش های دیگری را در جامعه ایفا می کند که از آن جمله ترویج مصرف گرایی، تسهیل همرنگی، تمایز اجتماعی، ارضاء میل جوان نمائی، حتی اقناع میل سرکشی در برابر سنن جامعه و بسیاری دیگر است. در جامعه و تمدن حسی معاصر، متاسفانه مُد وسیله ای برای نمایش هرچه بیشتر بدن به مخالفت با اصول اخلاقی سنتی شده است. در این مورد هم مثل بسیاری از بخش های زندگی اجتماعی اصل اعتدال رعایت نمی شود و اینجاست که اهل بهاء در عین حال که به زیبایی و لطافت و ظرافت و پاکیزگی و آراستگی اهمیت می دهند، قائل به لزوم مراعات اعتدال هستند و بیان مبارک حضرت شوقی افندی را به یاد دارند که از برهنگی و دیگر رسوم شرم آور معاصر انتقاد می کنند. عنصر نمایش جنس یا سکس نیز در شئون مختلف و بالضروره، در شیوه پوشش و آرایش منع شده است. زیبایی هر چه ساده تر باشد بیشتر به دل می نشیند دیگر چه نیازی به تصنع و افراط در آرایش و زیور بندی هست؟

در برابر شعرای پای بند به حس و مادیت، چون بودلر، که می گفت زن وظیفه دارد در آرایش خود به حدی کوشد که جادوئی و فوق طبیعی جلوه کند و ناظران را با جاذبۀ خود سحر کند و چون بت مورد پرستش واقع گردد، شخص بهائی معتقد است که رسالت زن و مرد ورای این حرف ها است رسالت هر دو ساختن جهانی بهتر و والاتر است آیا این رسالت با بت شدن و بت ساختن و به زبان دیگر نمایش عروسکی تضاد و تعارض ندارد؟

حضرت بهاءالله امر به آزادی پوشش و آرایش کرده اند به شرطی که انسان خود را ملعبۀ کودکان و جاهلان نکند. آیا پوشیدن لباس نامناسب با شئون شخصی نوعی دلقک بازی نیست؟ حضرت ولی امرالله تاکید فرموده اند که روزی جهان روبه ترقی شایسته می نهد که اغنیای ارض برای خود آن طرز زندگی را بپذیرند که امکان آن در دسترس عامه مردم باشد. آبا در این صورت تجمّل و تفاخر به دیگران در امر الهی محملی خواهد داشت؟

نباید فراموش کرد که امروزه مُد و ارائۀ لباس های جدید یکی از بزرگترین منابع درآمد برای مُدسازان است. در شرح احوال برخی از ایشان که بیش از ده پانزده سال نیست که به این حرفه رو آورده اند، از ثروت های افسانه ای گفتگو می شود که نه تنها تناسبی با عمر فعال و دوره کارآمدی یک شخص ندارد بلکه از مجموع درآمد هزاران افراد عادی نیز بیشتر است. همه اینها به خاطر به بازی گرفتن غریزۀ تنوّع دوستی و مُد پرستی بانوان و آقایانی است که کمبودهای معنوی خود را با خرید بی رویه جبران می کنند به طوری که گاه نمی دانند چند دست کفش و لباس دارند و یا افتخار می کنند که بسیاری از جعبه های خرید را پس از ماه ها و یا سالها هنوز باز نکرده اند.

اهل بهاء به خاطر پای بندی های خود در ملاحظۀ نیازهای مالی محرومان عالم و نیز التزام به آمزه های بهائی در مورد رعایت شرایط عفت و عصمت و در عین حال رعایت اعتدال در جمیع شئون زندگی، سعی دارند که از این مراتب به دور باشند. اما زیارت بعضی از آثار مبارکه موجب اطلاع و انتباه بیشتر همه ما خواهد بود.

در کتاب اقدس آمده است: " وَ احلّ لَکُم لبس الحریر قد رفع الله عنکم حکم الحدّ فی اللّباس و اللُحی فضلاً من عنده انّه لهو الامر العلیم. اعملوا ما لا تنکره العقول المستقیمة و لا تجعلوا انفسکم ملعب الجاهلین..."

و در لوح بشارات می فرمایند:
" بشارت هفتم: زمام البسه و ترتیب لحا و اصلاح آن در قبضۀ اختیار عباد گذارده شد و لکن ایّاکم یا قوم ان تجعلوا انفسکم ملعب الجاهلین."

از حضرت شوقی افندی خطاب به محفل روحانی ملی ایران آمده است:
" اما راجع به قضیۀ رقص و تقلید البسۀ نساء غرب، فرمودند: اول وظیفه محفل ملی بهائیان در این ایام که اخلاق در آن سامان تدنّی نموده و تقلید عدم تقیّد و لامذهبی رواجی شدید یافته، این است که جمهور بهائیان را از قِبَل این عبد کراراً و مراراً در کمال تاکید و به نهایت صراحت تذکّر دهند که تجاوز از آداب بهائی و مخالفت با مبادی سامیۀ امریه راجع به تقدیس و تنزیه و عفّت و عصمت و اعتدال در امور و اجتناب از سیّئات اهل غرب و عادات مذمومۀ غیر مرضیه آنان، تولید مفاسد عظیمه در جامعه نماید و بنیۀ جامعه را ضعیف نماید و از رونق بیندازد. بهائیان باید همیت در ترویج و اقتباس از حسنات اهل غرب نمایند نه تقلید سیئات آن. امتیاز بهائیان حقیقی در این است و لا غیر. " (امر و خلق، ج 3، ص 69-71)

منبع: نشریه پیام بهائی، شماره 236-237 ، چاپ فرانسه، ص 79-82

۱۳۸۷-۰۵-۲۸

متن کنوانسیون جهانی محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان

صندوق توسعه سازمان ملل متحد برای زنان
متن کنوانسیون جهانی محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان

نویسنده: سازمان ملل متحد
تاریخ انتشار: 18 دسامبر 1979
نوع متن: قوانین بین الملل

كنوانسیون محو كلیه اشكال تبعیض علیه زنان در تاریخ 27 آذر 1358 (18 دسامبر 1979) توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد تصویب و برای امضا، تصویب و الحاق كشورها مفتوح گردید. این كنوانسیون بر اساس بند 1 ماده 27 در تاریخ 12 شهریور 1360 (سوم سپتامبر 1981) لازم الاجرا شد.

مقدمه
دول عضو كنوانسیون حاضر،

~ با عنایت به اینكه منشور ملل متحد بر پایبندی حقوق اساسی بشر، مقام و منزلت هر فرد انسانی و برابری حقوق زن و مرد تأكید دارد،

~ با عنایت به اینكه اعلامیه جهانی حقوق بشر بر اصل جایز نبودن تبعیض تأیید داشته، اعلام می‏دارد كه كلیه افراد بشر آزاد به دنیا آمده و از نظر منزلت و حقوق یكسان بوده و بدون هیچ گونه تمایزی، از جمله تمایزات مبتنی بر جنسیت، حق دارند از كلیه حقوق و آزادی های مندرج در این اعلامیه بهره مند شوند،

~ با عنایت به اینكه دول عضو میثاق‏های بین‏المللی حقوق بشر متعهد به تضمین حقوق برابر زنان و مردان در بهره مندی از كلیه حقوق اساسی، اجتماعی، فرهنگی، مدنی و سیاسی می‏باشند،

~ با در نظر گرفتن كنوانسیون‏ های بین ‏المللی كه تحت نظر سازمان ملل متحد و كارگزاری ‏های تخصصی به منظور پیشبرد تساوی حقوق زنان و مردان منعقد گردیده‏اند، با عنایت به قطعنامه‏ها، اعلامیه‏ها و توصیه‏هایی كه توسط ملل متحد و كارگزاری ‏های تخصصی برای پیشبرد تساوی حقوق زنان و مردان تصویب شده است،

~ با نگرانی از اینكه علیرغم این اسناد متعدد، تبعیضات علیه زنان همچنان به طور گسترده ادامه دارد،

~ با یادآوری اینكه تبعیضات علیه زنان ناقض اصول برابری حقوق و احترام به شخصیت بشر می‏باشد و مانع شركت زنان در شرایط مساوی با مردان در زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی كشور و نیز گسترش سعادت جامعه و خانواده شده و شكوفایی كامل قابلیت‏ها و استعدادهای زنان در خدمت به كشور و بشریت را دشوارتر می‏نماید،

~ با نگرانی از اینكه زنان در شرایط فقر و تنگدستی حداقل امكان دسترسی را به مواد غذایی، بهداشت، تحصیلات آموزش و امكانات اشتغال و سایر نیازها دارند،

~ با اعتقاد بر اینكه تشكیل نظام نوین اقتصاد بین‏الملل بر اساس مساوات و عدالت در تحقق پیشبرد برابری بین مردان و زنان نقش مهمی را ایفا می‏نماید،

~ با تأكید بر اینكه ریشه كن كردن آپارتاید، اشكال مختلف نژادپرستی، تبعیض نژادی، استعمار، استعمار نو، تجاوز، اشغال و سلطه و دخالت خارجی در امور دولت‏ها لازمه تحقق كامل حقوق مردان و زنان می‏باشد،

~ با تأیید بر اینكه تحكیم صلح و امنیت بین ‏المللی، تشنج زدایی بین ‏المللی، همكاری‏های متقابل دول صرف نظر از نظام‏های اجتماعی و اقتصادی آنان، خلع سلاح كامل و به ویژه خلع سلاح اتمی تحت نظارت و كنترل دقیق و مؤثر بین المللی، تأكید بر اصول عدالت، مساوات و منافع متقابل در روابط بین كشورها و احقاق حق مردم تحت سلطه استعمار و بیگانه و اشغال خارجی به دستیابی به حق تعیین سرنوشت و استقلال و همچنین احترام به حاكمیت ملی و تمامیت ارضی باعث توسعه و پیشرفت اجتماعی خواهد شد و در نتیجه به دستیابی به مساوات كامل بین مردان و زنان كمك خواهد كرد،

~ با اعتقاد بر اینكه توسعه تمام و كمال یك كشور، رفاه جهانی و برقراری صلح مستلزم شركت یكپارچه زنان در تمام زمینه‏ها در شرایط مساوی با مردان است،

~ با در نظر گرفتن سهم عمده زنان در تحقق رفاه خانواده و پیشرفت جامعه، كه تاكنون كاملاً شناسایی نشده است، اهمیت اجتماعی مادری و نقش والدین در خانواده و در تربیت كودكان و با آگاهی از اینكه نقش زنان در تولیدمثل نباید اساس تبعیض بوده بلكه تربیت كودكان نیازمند تقسیم مسئولیت بین زن و مرد و جامعه به طور كلی می‏باشد،

~ با اطلاع از اینكه تغییر در نقش سنتی مردان و زنان در جامعه و خانواده برای دستیابی به مساوات كامل میان زنان و مردان ضروری است،

~ با عزم بر اجرای اصول مندرج در اعلامیه محو تبعیض علیه زنان و در این راستا اتخاذ اقدامات ضروری برای از میان برداشتن این گونه تبعیض‏ها در كلیه اشكال و صور آن، به شرح ذیل توافق كرده‏اند:


بخش اول:

ماده 1
عبارت «تبعیض علیه زنان» در این كنوانسیون به هرگونه تمایز، استثناء (محرومیت) یا محدودیت بر اساس جنسیت كه نتیجه یا هدف آن خدشه دار كردن یا لغو شناسایی، بهره مندی، یا اعمال حقوق بشر و آزادی های اساسی در زمینه‏های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، مدنی و یا هر زمینه دیگر توسط زنان صرف نظر از وضعیت زناشویی ایشان و بر اساس تساوی میان زنان و مردان، اطلاق می‏گردد.

ماده 2
دول عضو، هرگونه تبعیض علیه زنان را محكوم كرده، موافقت می‏نمایند كه بدون درنگ سیاست رفع تبعیض از زنان را با كلیه ابزارهای مناسب دنبال نموده و با این هدف موارد زیر را متعهد می‏شود:

الف. گنجاندن اصل مساوات میان زنان و مردان در قانون اساسی یا سایر قوانین مربوطه هر كشور، چنانچه تاكنون منظور نشده باشد، و تضمین تحقق عملی این اصل به وسیله وضع قانون یا سایر طرق مناسب دیگر؛

ب. تصویب قوانین مناسب و یا اقدامات دیگر، از جمله مجازات در صورت اقتضا، به منظور رفع تبعیض از زنان؛

ج. برقراری حمایت قانون از حقوق زنان بر مبنای برابری با مردان و حصول اطمینان از حمایت مؤثر از زنان در مقابل هرگونه اقدام تبعیض آمیز از طریق مراجع قضایی ذیصلاح ملی و سایر مؤسسات دولتی؛

د. خودداری از انجام هرگونه عمل و حركت تبعیض آمیز علیه زنان و تضمین رعایت این تعهدات توسط مراجع و مؤسسات دولتی؛

هـ. اتخاذ کلیه اقدامات مناسب جهت رفع تبعیض از زنان توسط هر شخص، سازمان و یا شركت‏های خصوصی؛

و. اتخاذ تدابیر لازم از جمله وضع قوانین به منظور اصلاح یا فسخ قوانین، مقررات، عرف یا روش‏های موجود كه نسبت به زنان تبعیض آمیزند؛

ز. فسخ کلیه مقررات كیفری ملی كه موجب تبعیض نسبت به زنان می‏شود.

ماده 3
دول عضو باید در تمام زمینه‏ها به ویژه زمینه‏های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی كلیه اقدامات مناسب از جمله وضع قوانین را برای تضمین توسعه و پیشرفت كامل زنان و نیز بهره‏مندی آنان از حقوق بشر و آزادی های اساسی بر مبنای مساوات با مردان به عمل آورند.

ماده 4
1. اتخاذ تدابیر ویژه و موقتی توسط دول عضو كه هدف آن تسریع در برقراری مساوات بین مردان و زنان است نباید به عنوان «تبعیض» به صورتی كه در این كنوانسیون تعریف شده است، تلقی گردد. و بدون اینكه این اقدامات منجر به حفظ معیارهای نابرابر و مجزا گردد، پس از تحقق رفتار و فرصت‏های برابر متوقف خواهد شد.

2. اتخاذ تدابیر ویژه توسط دول عضو از جمله اقداماتی كه در این كنوانسیون برای حمایت از مادری منظور شده است تبعیض آمیز تلقی نخواهد شد.

ماده 5
دول عضو كلیه اقدامات مناسب در زمینه‏های زیر را به عمل می‏آورند:
الف. تعدیل الگوهای اجتماعی و فرهنگی رفتاری مردان و زنان به منظور از میان برداشتن تعصبات و کلیه روش‏های سنتی و غیره كه بر تفكر پست نگری یا برترنگری هر یك از دو جنس و یا تداوم نقش‏های كلیشه‏ای برای مردان و زنان استوار باشد؛

ب. حصول اطمینان از اینكه آموزش خانواده شامل درك صحیح از وضعیت مادری به عنوان یك وظیفه اجتماعی و شناسایی مسئولیت مشترك زنان و مردان در پرورش و تربیت كودكان خود باشد، با این استنباط كه منافع كودكان در تمام موارد در اولویت قرار دارد.

ماده 6
دول عضو کلیه اقدامات مقتضی از جمله وضع قوانین را به منظور جلوگیری از حمل و نقل غیر قانونی و بهره بری از روسپی گری زنان به عمل خواهند آورد.


بخش دوم:

ماده 7
دول عضو برای رفع تبعیض از زنان در حیات سیاسی و اجتماعی كشور کلیه اقدامات مقتضی را به عمل خواهند آورد، به ویژه حقوق زیر را در شرایط مساوی با مردان برای زنان تضمین خواهند كرد:

الف. رأی دادن در كلیه انتخابات و همه پرسی‏های عمومی و داشتن شرایط نامزدی در همه اجتماعات منتخب عمومی؛

ب. مشاركت در تعیین سیاست دولت و اجرای آن و انتصاب به سمت‏های دولتی و انجام كلیه مسئولیت‏های دولتی در تمام سطوح دولت؛

ج. شركت در سازمان‏ها و انجمن‏های غیر دولتی مرتبط با حیات سیاسی و اجتماعی كشور.

ماده 8
دول عضو اقدامات مقتضی را به عمل خواهند آورد تا بدون هیچ گونه تبعیض و در شرایط مساوی با مردان این فرصت به زنان داده شود كه به عنوان نماینده دولت خود در سطح بین‏المللی عمل نموده و در فعالیت سازمان‏های بین‏المللی نقش داشته باشند.

ماده 9
1. دول عضو در مورد كسب، تغییر یا حفظ تابعیت، حقوقی مساوی با مردان به زنان اعطا خواهند كرد. دولت‏ها به ویژه تضمین می‏كنند كه ازدواج با فرد خارجی یا تغییر تابعیت شوهر در طی دوران ازدواج خود به خود باعث تغییر تابعیت زن، بی وطن شدن یا تحمیل تابعیت شوهر به وی نگردد.

2. دول عضو به زنان و مردان در مورد تابعیت فرزندانشان حقوق مساوی اعطا خواهند كرد.


بخش سوم:

ماده 10
دول عضو به منظور تضمین حقوق مساوی زنان با مردان در زمینه آموزش و پرورش هرگونه اقدامی برای رفع تبعیض از زنان به عمل خواهند آورد. به ویژه بر اساس مساوات بین زنان و مردان موارد زیر را تضمین خواهند كرد:

الف. شرایط یكسان در زمینه آموزش‏های فنی و حرفه ای، و برای دسترسی به آموزش و دریافت دانشنامه در انواع مختلف مؤسسات آموزشی در مناطق شهری و روستایی، این تساوی باید در آموزش پیش مدرسه ای، آموزش عمومی، فنی و حرفه ای و آموزش عالی فنی و نیز دوره‏های حرفه ای مختلف تضمین شود؛

ب. دسترسی به برنامه درسی یكسان، امتحانات یكسان، معلمین دارای مهارت‏ها و صلاحیت‏های هم طراز و محل‏ها و امكانات آموزشی با كیفیت برابر؛

ج. از بین بردن هرگونه مفهوم كلیشه ای از نقش زنان و مردان در کلیه سطوح و در اشكال مختلف آموزشی از طریق تشویق به آموزش مختلط و سایر انواع روش‏های آموزشی كه نیل به این هدف را ممكن می‏سازد و به ویژه از طریق تجدیدنظر در كتب درسی و برنامه‏های آموزشی مدارس و تطبیق دادن روش‏های آموزشی؛

د. ایجاد فرصت‏های یكسان جهت بهره مندی از بورس‏ها و سایر مزایای تحصیلی؛

هـ. امكانات مشابه جهت دستیابی به برنامه‏های مربوط به ادامه تحصیلات، از جمله برنامه‏های عملی سواد آموزی بزرگسالان به ویژه برنامه‏هایی كه با هدف كاهش هرچه سریع تر شكاف آموزشی موجود بین زنان و مردان تدوین یافته‏اند؛

و. كاهش درصد دانش آموزان دختر كه ترك تحصیل می‏كنند و تنظیم برنامه‏هایی برای دختران و زنانی كه ترك تحصیل زودرس داشته‏اند؛

ز. امكانات یكسان برای شركت فعال زنان در ورزش و تربیت بدنی؛

ح. دسترسی به اطلاعات آموزشی مشخص كه سلامتی و تندرستی خانواده را تضمین می‏نمایند، از جمله اطلاعات و راهنمایی در مورد تنظیم خانواده.

ماده 11
1. دول عضو کلیه اقدامات مقتضی را به عمل خواهند آورد تا هرگونه تبعیض علیه زنان در اشتغال از بین برود و بر اساس اصل تساوی زنان و مردان، حقوق مشابه برای آنها تضمین شود، به ویژه در موارد زیر:

الف. حق اشتغال به كار به عنوان حق لاینفك تمام افراد بشر؛

ب. حق استفاده از فرصت‏های استخدامی یكسان، از جمله اعمال ضوابط یكسان برای استخدام؛

ج. حق انتخاب آزادانه حرفه و پیشه، حق برخورداری از ارتقای مقام، حق برخورداری از امنیت شغلی و تمام امتیازات و شرایط شغلی و حق استفاده از دوره‏های آموزش حرفه ای و بازآموزی از جمله كارآموزی و شركت در دوره‏های آموزش حرفه ای پیشرفته و آموزش مرحله‏ای؛

د. حق دریافت دستمزد برابر و نیز استفاده از مزایا و حق برخورداری از رفتار یكسان در مشاغلی كه دارای ارزش برابر است و همچنین قضاوت یكسان در ارزیابی كیفیت كار مشابه؛

هـ. حق استفاده از بیمه‏های اجتماعی به ویژه در دوران بازنشستگی، دوران بیكاری، هنگام بیماری و ناتوانی و دوران پیری و در سایر موارد از كارافتادگی و نیز حق استفاده از مرخصی استحقاقی؛

و. حق حفظ سلامتی و رعایت ایمنی در محیط كار، از جمله حمایت از وظیفه تولیدمثل؛

2. به منظور جلوگیری از اعمال تبعیضات علیه زنان بر پایه ازدواج یا مادری (بارداری) و تضمین حق مؤثر آنان جهت كار، دول عضو اقدامات زیر را به عمل خواهند آورد:

الف. ممنوعیت اخراج به دلیل بارداری یا مرخصی زایمان و تبعیض در اخراج بر اساس وضعیت زناشویی و اعمال مجازات‏های قانونی بدین منظور؛

ب. صدور اجازه مرخصی زایمان با حقوق یا مزایای اجتماعی مشابه بدون از دست دادن شغل قبلی، ارشدیت یا مزایای اجتماعی؛

ج. تشویق به ارائه خدمات حمایتی اجتماعی لازم به نحوی كه والدین را قادر نماید تعهدات خانوادگی را با مسئولیت‏های شغلی و مشاركت در زندگی اجتماعی هماهنگ سازند، به خصوص از طریق ایجاد و توسعهء شبكهء تسهیلاتی برای مراقبت از كودكان؛

د. برقراری حمایت خاص از زنان هنگام بارداری در انواع مشاغلی كه برای آنان زیان آور محسوب می‏گردد؛

3. قوانین حمایت كننده ذكر شده در این ماده به طور متناوب همگام با پیشرفت اطلاعات و دانش‏های علمی و تكنولوژیكی باید مورد بررسی قرار گیرد و در صورت لزوم بازنگری، لغو یا تمدید شوند.

ماده 12
1. دول عضو برای رفع تبعیض از زنان در زمینه مراقبت بهداشتی آنان كلیه اقدامات لازم را به عمل خواهند آورد تا دسترسی به خدمات بهداشتی از جمله خدماتی كه به تنظیم خانواده مربوط می‏شود بر اساس رعایت مساوات بین مردان و زنان تضمین شود.

2. دول عضو صرف نظر از مفاد بند 1 این ماده ارائه خدمات مناسب در ارتباط با بارداری، بستری برای زایمان و دوران پس از زایمان را تضمین خواهند كرد و در موارد لازم خدمات رایگان و نیز تغذیه كافی در دوران بارداری و دوران شیردهی در اختیار آنان قرار خواهند داد.

ماده 13
دول عضو کلیه اقدامات مقتضی را به منظور رفع تبعیض از زنان در سایر زمینه‏های حیات اقتصادی و اجتماعی به عمل خواهند آورد تا حقوق یكسان به ویژه در زمینه‏های زیر بر اساس برابری مردان و زنان تضمین شود:

الف. حق استفاده از مزایای خانوادگی؛

ب. حق استفاده از وام‏های بانكی، رهن و سایر اشكال اعتبارات مالی؛

ج. حق شركت در فعالیت‏های تفریحی، ورزشی و کلیه زمینه‏های حیات فرهنگی.

ماده 14
1. دول عضو مشكلات خاص زنان روستایی را مدنظر قرار داده و به نقش مهمی كه این زنان در جهت حیات اقتصادی خانواده‏های خود از جمله كار در بخش‏های غیر مالی اقتصاد به عهده دارند، توجه خاص مبذول خواهند داشت و کلیه اقدامات مقتضی را به عمل خواهند آورد تا مفاد این كنوانسیون نسبت به زنان در مناطق روستایی اجرا گردد.

2. دول عضو کلیه اقدامات مقتضی را جهت رفع تبعیض از زنان در مناطق روستایی به عمل خواهند آورد تا این زنان بر اساس تساوی مردان و زنان در برنامه‏های عمرانی و روستایی شركت نموده و از آن بهره مند گردند و به خصوص از حقوق زیر برخوردار شوند:

الف. شركت در تدوین و اجرای برنامه‏های عمرانی در کلیه سطوح؛

ب. دسترسی به تسهیلات بهداشتی كافی از جمله اطلاعات، مشاوره و خدمات تنظیم خانواده؛

ج. استفاده مستقیم از برنامه‏های تأمین اجتماعی؛

د. استفاده از انواع دوره‏ها و برنامه‏های آموزشی رسمی و غیر رسمی از جمله سواد آموزی عملی و نیز بهره مندی از خدمات محلی و فوق العاده به منظور بالا بردن كارآیی فنی آنان؛

هـ. تشكیل گروهها و تعاونی های خودیاری به منظور به دست آوردن امكان دستیابی مساوی به فرصت های اقتصادی از طریق اشتغال یا خود اشتغالی؛

و. شركت در کلیه فعالیت‏های محلی؛

ز. دسترسی به وام‏ها و اعتبارات كشاورزی، تسهیلات بازاریابی، تكنولوژی مناسب و استفاده یكسان از زمین و برخورداری از رفتار مساوی در چارچوب اصلاحات ارضی و روستایی و نیز در برنامه‏های جایگزینی زمین؛

ح. بهره مندی از شرایط زندگی مناسب، به ویژه مسكن، بهداشت، آب و برق، ارتباطات و حمل و نقل.


بخش چهارم:

ماده 15
1. دول عضو به زنان حقوق مساوی با مردان در برابر قانون اعطا می‏كند.

2. دول عضو در امور مدنی به زنان اختیارات و امكانات قانونی دقیقاً یكسان با مردان و نیز شرایط مساوی برای بهره‏برداری از این اختیارات و امكانات اعطا خواهند كرد. دول عضو برای انعقاد قرارداد و ادارة املاك برای زنان حقوقی برابر با مردان قائل شده و با ایشان در کلیه مراحل دادرسی در دادگاهها و مراجع قضایی به صورت یكسان رفتار خواهند كرد.

3. دول عضو موافقت می‏نمایند كه کلیه قراردادها و سایر اسناد خصوصی از هر نوع كه دارای اثر قانونی بوده و در جهت محدود كردن امكانات قانونی زنان باشد، كان لم یكن تلقی گردد.

4. دول عضو به زنان و مردان حقوقی یكسان در برابر قانون مربوط به تردد افراد و آزادی و انتخاب مسكن و اقامتگاه اعطا خواهند كرد.

ماده 16
1. دول عضو به منظور رفع تبعیض از زنان در کلیه امور مربوط به ازدواج و روابط خانوادگی کلیه اقدامات مقتضی به عمل خواهند آورد و به ویژه بر اساس تساوی مردان و زنان موارد ذیل را تضمین خواهند كرد:

الف. حق یكسان برای ورود به ازدواج؛

ب. حق یكسان در انتخاب آزادانه همسر و صورت گرفتن ازدواج تنها با رضایت كامل و آزادانه دو طرف ازدواج؛

ج. حقوق و مسئولیت‏های یكسان در طی دوران زناشویی و به هنگام جدایی؛

د. حقوق و مسئولیت‏های یكسان به عنوان والدین، صرف نظر از وضع روابط زناشویی، در مسائلی كه به فرزندان آنان مربوط می‏شود؛ در كلیه موارد منافع كودكان از اولویت برخوردار خواهد بود؛

هـ. حقوق یكسان در مورد تصمیم گیری آزادانه و مسئولانه نسبت به تعداد فرزندان و فاصله زمانی بارداری و دسترسی به اطلاعات، آموزش و ابزار لازم كه قدرت بهره مندی از این حقوق را به ایشان می‏دهد؛

و. حقوق و مسئولیت‏های یكسان در مورد قیمومیت، حضانت، سرپرستی و به فرزند گرفتن كودكان و یا موارد مشابه با این مفاهیم در حقوق ملی، در كلیه موارد منافع كودكان از اولویت برخوردار خواهد بود؛

ز. حقوق فردی یكسان به عنوان شوهر و زن منجمله حق انتخاب نام خانوادگی، شغل و حرفه؛

ح. حقوق یكسان برای زوجین نسبت به مالكیت، حق اكتساب، مدیریت، سرپرستی، بهره‏مندی و انتقال ملك اعم از اینكه رایگان باشد و یا هزینه ای در بر داشته باشد.

2. نامزدی و ازدواج كودك هیچ اثر قانونی ندارد و كلیه اقدامات ضروری منجمله وضع قانون برای تعیین حداقل سن ازدواج و اجباری كردن ثبت ازدواج در دفاتر رسمی می‏بایست به عمل آید.


بخش پنجم:

ماده 17
1. به منظور بررسی پیشرفت حاصله در اجرای مفاد این كنوانسیون، كمیته محو تبعیض علیه زنان (كه مِن بعد از آن به عنوان كمیته یاد خواهد شد) شامل هجده نفر در زمان لازم الاجرا شدن و پس از تصویب یا پیوستن سی و پنجمین كشور عضو، بیست و سه نفر از خبرگان دارای شهرت اخلاقی والا و صلاحیت در زمینه‏های مربوط به كنوانسیون تشكیل می‏شود . این خبرگان توسط دول عضو از میان اتباع كشورهایشان انتخاب می‏شوند و در صلاحیت شخصی خود خدمت می‏كنند. در انتخاب این اشخاص به توزیع عادلانه جغرافیایی و به حضور اشكال مختلف تمدن و نظام‏های عمده حقوقی توجه می‏شود .

2. اعضای كمیته با رأی مخفی و از فهرست افرادی كه توسط دول عضو نامزد شده‏اند انتخاب می‏شوند؛ هر دولت عضو می‏تواند یك نفر از اتباع خود را نامزد نماید.

3. نخستین انتخابات شش ماه پس از لازم الاجرا شدن این كنوانسیون برگزار خواهد شد. حداقل سه ماه قبل از تاریخ هر انتخابات دبیركل ملل متحد طی نامه‏ای از دول عضو می‏خواهد تا ظرف دو ماه نامزدهای خود را معرفی كنند. دبیركل، فهرست اسامی نامزدها را به ترتیب حروف الفبا و با ذكر كشور نامزد كننده هر یك تهیه و برای دول عضو ارسال خواهد داشت.

4. انتخاب اعضای كمیته در جلسه دول عضو كه توسط دبیركل در مقر ملل متحد برگزار خواهد شد، انجام می‏شود . در این جلسه، كه حد نصاب تشكیل آن حضور دو سوم دول عضو می‏باشد، اشخاص انتخاب شده برای عضویت در كمیته آن دسته از نامزدهایی خواهند بود كه بیشترین تعداد آراء و همزمان اكثریت مطلق آراء نمایندگان دول عضو حاضر و رأی دهنده در جلسه را به دست آورند.

5. اعضای كمیته برای یك دوره چهارساله انتخاب می‏شوند . لكن دوره عضویت 9 نفر از اعضای منتخب در اولین انتخابات در پایان دو سال به اتمام می‏رسد . بلافاصله پس از اولین انتخابات اسامی این 9 عضو به قید قرعه توسط رئیس كمیته انتخاب خواهد شد.

6. انتخاب 5 عضو دیگر كمیته مطابق با بندهای 2، 3 و4 این ماده و به دنبال سی و پنجمین تصویب یا الحاق صورت خواهد گرفت. دوره عضویت دو نفر از اعضای فوق در پایان دو سال خاتمه خواهد یافت و اسامی این دو نفر به قید قرعه توسط رئیس كمیته انتخاب خواهد شد.

7. به منظور اشغال پست‏های خالی احتمالی، دولتی كه فعالیت خبره‏اش به عنوان عضو كمیته متوقف شده است، خبره دیگری را از بین اتباع خود برای عضویت در كمیته مشروط به تأیید كمیته انتخاب خواهد كرد.

8. اعضای كمیته با تأیید مجمع عمومی و بر طبق ضوابط و شرایطی كه آن مجمع مقرر می‏دارد و با درنظر گرفتن اهمیت مسئولیت‏های كمیته از سازمان ملل متحد مقرری دریافت خواهند كرد.

9. دبیركل ملل متحد تسهیلات و كارمندان لازم را به منظور تحقق و انجام مؤثر وظایف كمیته در چارچوب این كنوانسیون تأمین خواهد نمود.

ماده 18
1. دول عضو متعهد می‏شوند گزارشی برای بررسی كمیته در مورد اقدامات تقنینی، قضایی و اجرایی و سایر اقدامات متخذه در راستای اجرای مفاد این كنوانسیون و پیشرفت‏های حاصله در این رابطه به دبیركل ملل متحد ارائه كنند:

الف. یك سال پس از لازم الاجرا شدن كنوانسیون برای آن دولت؛

ب. پس از آن حداقل هر چهار سال یك بار و علاوه بر آن هر زمانی كه كمیته درخواست كند.

2. این گزارشات می‏تواند مبین عوامل و مشكلاتی كه بر میزان اجرای تعهدات تحت این كنوانسیون اثر می‏گذارد باشد.

ماده 19
1. كمیته آ‎ئین نامه اجرایی خود را تصویب خواهد نمود.

2. كمیته مسئولان خود را برای یك دوره دو ساله انتخاب خواهد كرد.

ماده 20
1. كمیته به منظور بررسی گزارشاتی كه مطابق با ماده 18 این كنوانسیون ارائه شده هر ساله به مدتی كه از دو هفته تجاوز نكند تشكیل جلسه می‏دهد.

2. جلسات كمیته معمولاً‌ در مقر سازمان ملل متحد یا در هر محل مناسب دیگری كه به تصمیم كمیته تعیین می‏شود برگزار خواهد شد.

ماده 21
1. كمیته همه ساله از طریق شورای اقتصادی و اجتماعی گزارشی در مورد فعالیت‏های خود به مجمع عمومی تسلیم می‏نماید و می‏تواند بر اساس گزارشات و اطلاعات واصله از دول عضو پیشنهادات و توصیه‏های كلی ارائه دهد. این پیشنهادات و توصیه‏های كلی همراه با نظرات احتمالی دول عضو در گزارش كمیته درج می‏گردد.

2. دبیركل ملل متحد گزارشات كمیته را جهت اطلاع به كمیسیون مقام زن ارسال می‏نماید.

ماده 22
مؤسسات تخصصی مجاز خواهند بود كه از طریق نمایندگان شان اجرای موادی از پیمان‏نامه حاضر را كه در حوزه فعالیتهای آنها جای می‏گیرند مورد بررسی قرار دهند. كمیته ممكن است از مؤسسات تخصصی دعوت كند تا گزارشهایی درباره نحوه اجرای پیمان نامه در زمینه‏هایی كه به حوزه فعالیت آنها مربوط می‏شود ارائه نمایند.


بخش ششم:

ماده 23
هیچ چیز در این كنوانسیون بر مقرراتی كه برای دستیابی زنان و مردان به برابری مفیدتر و مؤثرتر وجود دارد تأثیر نخواهد گذاشت؛ این مقررات می‏تواند شامل موارد زیر باشد:

الف. قوانین یك دولت عضو؛ یا

ب. هر كنوانسیون پیمان یا موافقت نامه بین‏المللی دیگری كه برای آن دولت لازم الاجرا است.

ماده 24
دول عضو متعهد می‏گردند كلیه اقدامات لازم در سطح ملی را كه هدف از آن تحقق كامل حقوق به رسمیت شناخته شده در این كنوانسیون می‏باشد، به عمل آورند.

ماده 25
1. این كنوانسیون برای امضای كلیه دول مفتوح می‏باشد.

2. دبیركل ملل متحد به عنوان امین این كنوانسیون تعیین می‏شود.

3. تصویب این كنوانسیون منوط به طی مراحل تصویب قانونی است. اسناد تصویب نزد دبیركل ملل متحد به امانت گذارده خواهند شد.

4. این كنوانسیون جهت الحاق كلیه دول مفتوح می‏باشد. الحاق با سپردن سند الحاق به دبیركل ملل متحد محقق می‏شود.

ماده 26
1. دول عضو می‏توانند در هر زمان طی نامه‏ای خطاب به دبیركل ملل متحد درخواست تجدیدنظر در این كنوانسیون را نمایند.

2. مجمع عمومی ملل متحد در مورد اقدامات احتمالی بعدی در مورد چنین درخواستی تصمیم خواهد گرفت.

ماده 27
1. این كنوانسیون سی روز پس از تاریخ كه بیستمین سند تصویب یا الحاق آن نزد دبیركل ملل متحد به امانت گذارده شد، لازم الاجرا می‏گردد.

2. پس از به ودیعه سپردن بیستمین سند تصویب یا الحاق، برای هر دولتی كه این كنوانسیون را تصویب می كند یا به آن ملحق می گردد، كنوانسیون مذكور از سی امین روز تاریخی كه سند تصویب یا الحاق آن دولت به امانت گذارده شده لازم الاجرا می گردد.

ماده 28
1. دبیر كل متحد متن تحفظ كشورها، در هنگام تصویب یا الحاق را دریافت نموده و آن را میان كلیه دول توزیع می نماید.

2. تحفظاتی كه با هدف و منظور این كنوانسیون سازگار نباشد پذیرفته نخواهد شد.

3. تحفظات از طریق تسلیم یادداشتی به دبیركل ملل متحد در هر زمان قابل پس گرفتن است. نامبرده همه دولتها را از این موضوع مطلع خواهد كرد. لغو تحفظ از روزی كه یادداشت دریافت شود معتبر است.

ماده 29
1.هر گونه اختلاف در تفسیر یا اجرای این كنوانسیون بین دو یا چند دولت عضو كه از طریق مذاكره حل نگردد بنا به تقاضای یكی از طرفین به داوری ارجاع می گردد. چنانچه ظرف شش ماه از تاریخ درخواست داوری، طرفین در مورد نحوه و تشكیلات داوری به توافق نرسند، یكی از طرفین می تواند خواستار ارجاع موضوع به دیوان بین المللی دادگستری مطابق با اساسنامه دیوان گردد.

2. هر دولت عضو می تواند به هنگام امضاء یا تصویب این كنوانسیون یا الحاق به آن اعلام كند كه خود را موظف به اجرای بند یك این ماده نمی داند. دول عضو دیگر در قبال دولتی كه به بند یك این ماده اعلام تحفظ نموده است ملزم به اجرای بند یك نمی باشند.

3. هر دولت عضوی كه بر طبق بند 2 این ماده اعلام تحفظ نموده باشد می تواند در هر زمان از تحفظ خود از طریق اعلام رسمی به دبیركل متحد صرف نظر نماید.

ماده 30
این كنوانسیون كه متون عربی، چینی، انگلیسی، فرانسه، روسی و اسپانیولی آن دارای اعتبار یكسان می‏باشند، نزد دبیركل ملل متحد به امانت گذارده می‏شود.

«واحد خبر مركز اطلاعات و آمار شورای فرهنگی اجتماعی زنان»


------------------------

متن اصلی كنوانسیون به زبان انگلیسی:


Convention on the Elimination of All Forms of Discrimination against Women:
http://www.un.org/womenwatch/daw/cedaw/text/econvention.htm

۱۳۸۷-۰۵-۲۳

بانوی برجسته ایرانی: خانم ژینوس محمودی (نعمت)

ژینوس محمودی (نعمت) بانوی برجسته ایرانی: خانم ژینوس محمودی (نعمت)

ژینوس محمودی در سال 1308 در طهران به دنیا آمد. در دامان مادر مومن و پرهیزگار خانم کمالیه اجزاچی که در آن اوقات معلم مدرسۀ تربیت دختران بود و پدری با تقوی و بنیانگذار گراور سازی در ایران، جناب نعمت، پرورش یافت. ژینوس در نوزده سالگی با جناب هوشنگ محمودی ازدواج نمود و ثمرۀ این ازدواج دو دختر و یک پسر است.

ژینوس پس از اتمام دوران متوسطه در رشته فیزیک دانشگاه طهران به اخذ درجه لیسانس و در علوم هواشناسی به اخذ درجۀ فوق لیسانس نائل آمد. قبل از آنکه سازمان هواشناسی در ایران تشکیل شود، ژینوس سرپرست تحقیق و تعلیم علوم جوّی هواشناسی بود و بعد از تشکیل مدرسۀ عالی هواشناسی، ریاست این مدرسه را عهده دار گردید. به علاوه تحقیقات او در هواشناسی دریایی همواره مورد توجه اولیای امور مملکتی بود و در حقیقت می توان او را بنیانگذار هواشناسی در ایران نامید.

از آثار او در رشتۀ هواشناسی، تهیه و تنظیم اطلس هواشناسی ایران است که هنوز مورد استفاده موسسات مربوطه است. همانطوری که خود اظهار می داشت: "سازمان هواشناسی ایران را از یک اطاق کوچک که در فرودگاه مهرآباد قرار داشت، با زحمات طاقت فرسا تبدیل به یک سازمان مجهّز نمود." ژینوس محمودی به عنوان نمایندۀ ایران در کنفرانس های بین المللی هواشناسی و مبارزه با آلودگی هوا شرکت می نمود. ولی صد افسوس که معدودی از ایرانیان قدر این همه خدمت صادقانه را ندانستند و پاداش آنهمه زحمات شبانه روزی را با گلولۀ داغ به جرم اعتقاد به دیانت بهائی دادند. او به قدرناشناسی مردم کاری نداشت. عشق او به ایران، وطن حضرت بهاءالله آنقدر بود که برای اشاعۀ اعتقاداتش و فداکاری در راه خدمت به مردم دست از جان بشوید.

حُسن اخلاق و فداکاری و بی ریائی او موجب آن بود که کارمندان هواشناسی به دیدۀ احترام به او بنگرند و دستورات او را با دل و جان اجرا نمایند. لبخند ملیح و مهربان و عشق او به طبیعت و هنر و درستی و امانت در کارهای اداری و خدمات امری او زبانزد عموم بود. هیچ کاری را غیر ممکن نمی دانست و در تعلیم و تربیت دختران سعی فراوان داشت.

از جوانی عضو بسیار فعال خدمات امری بود. افتخار عضویت چندین محفل اطراف طهران را داشت. عضویت در چندین لجنۀ ملی، لجنۀ اماءالرحمن، منشی گری محفل طهران، عضویت در هیئت معاونت و بعد از دستگیری جناب دکتر فرهنگی، وظایف و مسئولیت های مشاورین قارّه ای را نیز در ایران به عهده داشت.

بعد از ربوده شدن اعضاء محفل ملی ایران به همراه دو نفر عضو هیئت معاونت، در حالی که همسر مهربان او جناب هوشنگ محمودی نیز یکی از افراد ربوده شده به دست دشمنان بود، به عضویت محفل ملی ایران در آمد و سِمَت ریاست محفل روحانی ملی را عهده دار بود. بعد از یکسال به مناسب مسافرت های زیادی که در اطراف ایران و اغلب برای دلجویی از بهائیان ستمدیدۀ ایران می کرد، ریاست محفل به جناب کامران صمیمی واگذار شد. ایشان تنها بهائی بود که هم عضو هیئت معاونت و هم عضو محفل روحانی ملی بود. ژینوس مورد عنایت بیت العدل اعظم الهی قرار داشت. هر کجا که بهائیان زندانی شده بودند به آنجا می رفت و عنایات بیت العدل را تقدیم زندانیان و خانواده های آنان می کرد. او سنگ صبور بهائیان بود در حالی که از همسر خود (جناب هوشنگ محمودی از شهدای مرداد ماه 1359) با تمام جستجوهایی که می کرد، خبری دریافت نمی داشت. بهائیان شهرستان ها می گفتند قبل از شهادت، حال و صمیمیت او فوق قوای بشری و نیروی کلام و نگاهش مملوّ از هیجان و محبت و شور و انجذاب بود.

آن جوهر صفا و وفا و نیروی لایزال خدمت به عالم انسانی را در روز ششم دی ماه 1360 برابر بیست و هفتم دسامبر 1981 میلادی در طهران به درجۀ شهادت رساندند.

-----------------------
یادداشت ها:

تلخیص و اقتباس از عندلیب شماره 2 بهار 1361.
منبع: پروازها و یادگارها، اثر ماه مهر گلستانه. چاپ شرکت سوپریم، 1371

لینک مطلب:
http://bahaimartyrs.blogspot.com/2008/08/blog-post_12.html

۱۳۸۷-۰۵-۲۱

نقش زنان در ترویج صلح

زنان و صلح نقش زنان در ترویج صلح

زنان در طول تاریخ پر کشمکش بشر همواره از جنگ زیان دیده اند و همیشه از دل و جان با خونریزی و آدمکشی سر مخالفت داشته اند اما چون زمام امور در دست مردان بوده، آتش جنگ تا کنون فرو کش نکرده است.

در مارس 1915 در حالی که جنگ جهانی اول ماه ها پیش مشتعل شده بود، زنان سوسیالیست در برلن گردهم آمدند تا چنانکه کلارا زتکین Zetkin گفت برای صلح مبارزه کنند. در همان سال به دعوت جین آدامز J. Addams و دوستانش (جین آدامز جایزۀ صلح نوبل را در سال 1931 به دست آورد) جمعی از زنان در لاهه مجتمع شدند (هزار زن از 12 کشور) تا صلح و بی طرفی را ترویج کنند. از نتایج این کنگره تشکسل کمیتۀ بین المللی زنان برای صلح پایدار بود.

در امریکا جین آدامز، ریاست حزب صلح زنان را عهده دار شد بعداً اول زنی که به نمایندگی مجلس آمریکا انتخاب شده یعنی جانت رانکین رأی مخالف به ورود امریکا در جنگ جهانی می دهد. کمیتۀ نامبرده، در سال 1919 تغییر نام می دهد و به اسم "اتحادیّه بین المللی زنان برای صلح و آزادی" شناخته می شود، سازمانی که هنوز وجود دارد و در پشتیبانی از صلح، فعال است.

ناگفته نگذاریم که در قرن نوزدهم نیز نویسندۀ نام آور برتا فن ساتنر B. von Suthner به مخالفت با جنگ، کتاب رُمانی نوشته بود که پرآوازه شد. عنوان آن " سلاح ها را زمین باید نهاد" یا " مرگ اسلحه" (1889) می باشد. زنان دیگری نیز بودند که در آثار خود نژادپرستی و استثمار نژادهای دیر را محکوم کردند که نمونۀ آنها مولف " کلبۀ عمو تُم" خانم هریت بیچر استو (1811-1896) بود.

بعدها زنانی چون الئانور روزولت در شکل دادن به اعلامیّه حقوق بشر، نقشی ستودنی ایفا کردند (الئانور روزولت رئیس کمیسیون حقوق بشر در سازمان ملل متحد جدید التأسیس بود. اعلامیه مذکور در 10 دسامبر سال 1948 در پاریس به تصویب رسید و همه حاضران کنفرانس به احترام او برخاستند و کف زدند.). خانم روزولت در زمان جان اف. کندی هم ریاست کمیسیون پایگاه زن را در امریکا احراز کرد (1961) و در آنجا مثل همیشه فعالیتی قابل تحسین انجام داد.

کوشش های زنان برای تحکیم صلح و آشتی بین المللی از حدود اواخر قرن نوزدهم آغاز شد و در نیمۀ قرن بیستم قوّت بسیار گرفت از این رو جای حیرت نیست که تا کنون علاوه بر جوائز ادبی و علمی نوبل، چندین بار جایزء صلح این موسسه پُر اعتبار نصیب زنان گردیده است.

خانم برتا فن سانتر اطریشی که در سال 1901 جایزۀ صلح نوبل را گرفت تا نزدیک به مرگ خود (1914) مشغول تمهید مقدّمات تشکیل یک کنگرۀ صلح در وین بود.

جین آدامز که ذکرش رفت در سال 1931 همان جایزه را به دست آورد. وی در سال 1930 اعلامیه ای به دولتمردان همه جهان از جانب زنان به دفاع از صلح می فرستد.


در سال 1976 جایزه صلح نوبل به دو زن ایرلندی بتی ویلیامز و مِرید کوریگان داده می شود که تا سی هزار زن کاتولیک و پروتستان را برای راه پیمایی صلح جویانه به حرکت می آوردند.

مادر ترزا کسی است که سیصد و هفتاد مرکز را برای پذیرفتن فقیران و افراد در شُرُف مرگ تأسیس کرده است و جایزۀ صلح نوبل در سال 1979 به او تعلق گرفت.

اَلوا میردال در 1982 جایزه صلح نوبل را احراز می کند. وی در سالهای 1966 تا 1973 وزیر خلع سلاح در دولت سوئد بود و برای کمک به کشورهای جهان سوم اقدامات فراوان نمود و یک چند نیز در سازمان ملل متحد ریاست کمیسیون خلع سلاح را عهده دار شد.

دیگر از برندگان جایزۀ صلح نوبل در میان زنان، امیلی گرین بالچ Balch امریکایی در سال 1946 و اونگ سان سو کی Kyi از میانمار در سال 1991 و ریگو برتا مانشو Menchu از گواتمالا در سال 1992 بوده اند . (1)
[ - جودى ويليامز، استاد دانشگاه و از فعالان بين المللى براى ممنوعيت استفاده از مين، برندۀ نوبل در سال ۱۹۹۷ شد.
- دکتر شيرين عبادى، وكيل ايرانى حقوق بشر نیز برندۀ نوبل صلح در سال ۲۰۰۳ گردید.

- وانگارى موتا ماآتاى، استاد دانشگاه و فعال كنيائى محافظت از محيط زيست، در سال 2004 برندۀ جایزه صلح نوبل گردید.]


بسیاری از خانم ها با قلم خود به طرفداری از صلح و بیان کردن ریشه های جنگ اهتمام کردند. مثلاً خانم ورا بریتین V. Brittain که رُمانش به نام " وصیّت نامۀ جوانی" نقدی بی پروا از جنگ اول جهانی است. بعد از جنگ همه عمر او صرف مبارزه برای صلح و مقابله با خشونت می شود.

در میان فیلسوفان کسی که سرچشمه های حکومت مطلقۀ نازی و استالینی را مکشوف داشت خانم هانا آرنت H.Arendt آلمانی بود که سال ها در امریکا اقامت گزید و از یورش هیتلر به فرهیختگان، مصون ماند.

نباید انتظار داشت که همه زنانی که برای برقراری صلح تلاش کرده اند، شناخته و نام آور باشند. زنان در سال 1931 پیش بینی جنگ دوم جهانی را می کنند و کمیتۀ زنان برای خلع سلاح را به وجود می آورند. در سال 1932، هشت میلیون زن از سراسر جهان، بیانیّه ای را برای تقاضای خلع سلاح کامل، امضا می کنند و برای کنفرانس خلع سلاح در ژنو می فرستند.

در 1934 اتحادیه بین المللی مادران و مربّیان زن، اعلامیه ای منتشر می کنند که صلح را از همۀ رؤسای روحانی جهان مطالبه می کنند. در سال 1934 کمیته ای جهانی از زنان برای مبارزه با جنگ و فاشیسم در آمستردام ولادت می یابد. در سال 1940 یک کنفرانس جهانی زنان به طرفداری از صلح (در اوایل جنگ) در کوبا بر پا می شود. متأسفانه سیل مهیب کینه توزی ها نیرومند تر از آن است که جلوی آن را به آسانی بتوان گرفت.

سال 1981 هزاران زن در ممالک مختلف اروپا از جمله انگلستان به راه پیمایی بر ضدّ استقرار سلاح های قارّه پیمای امریکا در اروپا اقدام می کنند. این نوع راهپیمایی به خاطر صلح در تاریخ معاصر موارد متعدد دارد.

علاوه بر آنچه گفته آمد زنان در تاریخ قرن گذشته نقش مهمی در فعالیت های انسان دوستانه داشته اند که خود کمکی موثر به برقراری آرامش در جامعه بشری است مثلاً لیدی بلامفیلد بهائی انگلیسی در دهۀ دوم قرن بیستم خدماتی را به نفع کودکان جهان آغاز کرد. هلن کلر Keller(2) با نوشته های خود، نور امید را به دل همه معلولان و عجزۀ جسمی باز آورد. زنان در مجالس شورا غالباً برای بهتر کردن زندگی سالخوردگان، فقیران و درماندگان قوانینی گذاردند و بسیاری از امتیازات و آزادی ها که زنان به دست آورده اند، مدیون و مرهون این وُکلا است.

ماریا مونتسوری (1870- 1952) از کسانی بود که روش تعلیم و تربیت کودکان را در جهان دگرگون کرد و امروزه بسیاری از مدارس به نام او و پیرو روش نوین او هستند و او بود که در عین کمک به رشد اطفال از طریق مِتُدهای "فعّال"، معتقد به لزوم احترام به شخصیت آنها بود.

بر آنچه مذکور آمد باید اضافه کرد که اگر مردان در عرصۀ جنگ به محافظت سرزمین خود کوشیدند، زنان در پشت جبهه ادارۀ همۀ امور مربوط به اقتصاد، صنعت و کشاورزی کشورهای درگیر جنگ را عهده دار شدند. و اگر زنان نبودند حتی ادامۀ حیات برای مردان جنگ آور، غیر ممکن می شد.

زن حامی و حافظ حیات است و از این رو هیچ زنی نیست که ویران کردن حیات را به طبیعت خود خواستار باشد. دریغ که جامعۀ بشری از این امر بی خبر است که زنان بهائی در سراسر عالم چگونه از حدود یک قرن پیش، کودکان خویش را با اندیشۀ صلح و دوستی و یگانگی جمیع ابناء بشر می پرورند. زن بهائی، تعصب نژادی، ملّی و فرهنگی را طرد می کند، در ذهن اطفال خود خشونت و ستمگری و اجحاف به حقوق دیگران را ممنوع و مردود جلوه می دهد و خود در ساختن الگوی دنیائی بر پایۀ اخوّت عمومی سهم عمده دارد.

- - - - - -
یادداشت ها:

1. بر اساس گزارش جهانی توسعه و رشد انسانی در سال 1995 تا آن سال 9 زن جایزۀ صلح نوبل را ربوده اند. 8 زن برندۀ جایزۀ ادبیات شده اند و 6 زن برنده جایزه شیمی و فیزیک نوبل شدند.
2. هلن کلر هم کور و هم کر و لال لود. به مدد خانم سالیوان خواندن و نوشتن آموخت و زبان باز کرد و همۀ درآمدهای خود را تا دم مرگ (1968) وقف بهبود بخشیدن به زندگی معلولان کرد.

منبع:
نشریه پیام بهائی، شماره 256، ص 46-48

۱۳۸۷-۰۵-۱۸

یادی از یک ستاره درخشان: لیدی بلامفیلد

لیدی بلامفیلد، ملقب به ستاره خانم
یادی از یک ستاره درخشان: لیدی بلامفیلد
نوشته فرهمند مقبلین

سارا لوئیزا، لیدی بلامفیلد (1859- 1939)، متولد ایرلند و مؤسس و میزبان جامعه بهائی لندن، همسر آرشیتکت مشهور سِر آرتور بلامفیلد، بود. بر خلاف بسیاری از بانوان همزمان خود که تمام همّتشان در جوامع پیشرفته و مرفّه صرف می گردید، او کلیه اوقات خویش را مصروف در فعالیت های عام المنفعه مذهبی و خدمات همه جانبه انسانی می نمود. او مدافع بی باک حقوق زنان در انتخابات، و مدافع حقوق حقّۀ کودکان، زندانیان و حتی حیوانات بود. همواره به یاری مظلومان و ستمدیدگان می شتافت و مروّج پر توان صلح و تفاهم بین الادیان به شمار می رفت. در تأسیس صندوق پس انداز برای کودکان و نوباوگان از آغاز تا آخرین لحظۀ حیات فعالیتی مداوم و چشمگیر داشت. بیانیۀ حقوق کودک که توسط مجمع عمومی سازمان ملل در سال 1959 صادر گردید مبتنی بر اعلامیۀ ژنو بود که بنابر پیشنهاد صندوق بین المللی پس انداز کودک صدور می یافت و سازمان ملل در اثر نفوذ و کوشش مداوم لیدی بلامفیلد آن را به تصویب نهائی رساند.

پذیرش تعالیم آسمانی حضرت بهاءالله توسط لیدی بلامفیلد در سال 1907 نقطۀ عطفی در جستجوی مداوم او برای یافتن حقایق روحانی بود. او اولین بهائی کشور ایرلند به شمار می رود. بعد از درک مفاهیم اصلی و عمیق تعالیم بهائی، آرزوی تحقق یافتن عدالت و برابری انسان ها بر روی کرۀ ارض در روح و روان او جان و غلیان تازه یافت و با مشارکت هر چه بیشتر در خدمات انسان دوستانه از قبیل: کمک مستقیم و مستمر به نیازمندان و مظلومان، همکاری همه جانبه با جامعه ملل و بهبود وضع کودکان، دین خود را به عالم بشریت به نحو شایسته ای ادا نمود. نامبرده همچنین مصرّانه از دوستان خود در پاریس و انگلستان تقاضا نمود که از حقوق پایمال شدۀ بهائیان ایران دفاع نموده و از ادامۀ مظالم وارده تا سر حد امکان جلوگیری نمایند.

لیدی بلامفیلد، مدت هشت سال عضو محفل روحانی ملی بهائیان انگلستان بود و طی این مدت کنفرانس های فراوانی برای معرفی امر بهائی ترتیب داد و از فعالیت های هنری یاران در جامعه انگلیس از جمله در تآتر لندن حمایت نمود.

وی با بسیاری از افراد و اعضای جامعه بهائی در سراسر عالم مکاتبات مستمر داشت. دختر ایشان، مِری، که توسط حضرت عبدالبهاء به لقب "پروین" ملقب شده بودند، به مدت پنج سال در خدمت محفل روحانی بهائیان انگلستان بودند. ایشان از مادر گرانقدر خود به عنوان "شخصیتی ممتاز و مادری بسیار محبوب" یاد می کنند که با "پذیرش و تسلیم صِرف و ایمانی خلل ناپذیر" با مشکلات روزمرّه زندگی روبه رو می شود.

لیدی بلامفیلد به عنوان بانویی انسان دوست که در تاسیس صندوق بین المللی پس انداز کودک، سهم اساسی داشته معروف و شناخته شده است. جامعه جهانی بهائی، از وی به خاطر نقش خلاق و مؤثرش در مشارکت و ثبت تاریخ روزمرّه بهائی همواره با تحسین و احترام یاد خواهد کرد. او افتخار میزبانی حضرت عبدالبهاء را در لندن طی سالهای 1911 و 1913 داشت و یادداشت های تاریخی فراوانی از سخنرانیهای ایشان در پاریس تهیه و تنظیم نمود که عصاره و جوهر خطابات پاریس را شامل بوده و یکی از مهم ترین و پر تیراژ ترین کتب بهائی محسوب می شود. حضرت عبدالبهاء به عنوان بزرگداشت و تجلیل از خدمات مداوم ایشان لقب " ستاره خانم " را به ایشان اعطاء نمودند.

بعد از صعود حضرت عبدالبهاء در سال 1921 لیدی بلامفیلد، نوۀ اندوهگین ایشان، شوقی افندی را از انگلستان و از شهر آکسفورد که در آن مشغول به تحصیل بودند تا ارض اقدس و حیفا همراهی نمود. بعد از احراز مقام ولایت امرالله، حضرت شوقی ربانی با لیدی بلامفیلد دربارۀ فعالیت ها و همکاری های آینده مکرراً به مشاوره و راهنمایی پرداختند. این بانوی عالی قدر هنگامی که در حیفا اقامت داشت با افراد و اعضای خانواده حضرت بهاءالله به مراوده و مصاحبه پرداخت که مجموعه یاداشت ها به انضمام خاطرات خوش و فراموش نشدنی روزهایی که میزبان افتخاری حضرت عبدالبهاء بود، محتویات کتاب نفیس دیگر ایشان با نام شاهراه منتخب را تشکیل می دهد.

جناب حسن بالیوزی، مورّخ شهیر بهائی در سال 1940 در مقدمه کتاب شاهراه منتخب چنینی می نویسند:
" شاهراه منتخب، حاوی پیامی پربار و پر محتوا برای نسل های آینده بشریت و مورد تحسین و ستایش فراوان مورّخین آینده خواهد بود....
همّت والا، بیان نافذ، ایمان بی قید و شرط و محضر گرم و دلپذیرش هرگز فراموش نخواهد شد."
------------
یادداشت ها:
این مقاله با استفاده از مقاله رُب وین بِرگ در روزنامه یونایتد کینگدام، می- ژوئن 2003 و اطالاعات اضافی از دو کتاب شاهراه منتخب و عالم بهائی جلد هشتم نوشته شده است.

منبع: نشریه پیام بهائی، شماره 296، ص 51-53 (با اندکی تغییر)

۱۳۸۷-۰۵-۱۶

زنان و فرآیند صلح

زنان و صلح

زنان و فرآیند صلح

یکی از اموری که مشارکت فعال زنان در نقش های مدیریتی، علی الخصوص تصمیم گیری های اساسی جامعه به همراه می آورد، تحقق و تسریع فرآیند صلح عمومی در سطوح ملی و بین المللی می باشد. هنگامی که به زنان فرصت های کافی داده شود تا استعدادهای خود را شکوفا کنند و همگام با مردان در اداره امور فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور مشارکت فعال نمایند، تغییراتی اساسی در ساختار جامعه، موسسات و ارگان های اداره کننده و خط مشی های جامعه ایجاد می گردد که به رفع تعصبات ملی، نژادی، دینی و... منجر خواهد شد. استعدادهای روحانی، عاطفی و احساسی زنان، جامعه را به سوی رفاه و آسایش رهنمون می سازد. رقابت های مخرب جای خود را به مشارکت های سازنده در ساخت جامعه نوین می دهد، جنگ و خون ریزی در سطح کلان جای خود را به صلح وآرامش می دهد، در سطح خرد هم جنایت و خشونت به عطوفت و محبت بدل می گردد و همه این تحولات، نوید بخش دنیایی زیبا و آرام برای همه ساکنان زمین خواهد بود.

زنان فطرتاً از جنگ، خون ریزی، خشونت، رقابت مخرب و مواردی از این دست بیزار هستند و طبیعتاً متمایل به صلح و آرامشند. هیچ مادری و هیچ همسری هیچ گاه در طول تاریخ از دست دادن فرزند و همسر در جنگ ها، خشنود نگشته است، جنگ هایی که اغلب به دست مردان و در جهت کشور گشایی و منفعت طلبی، آغاز گشته است. مشکل این جاست که هیچ گاه به زنان فرصت تصمیم گیری و نقش های کلیدی داده نشده است تا از آن جلوگیری نمایند.

در ادامه بخش هایی از یکی از بیانیه های جامعه بین المللی بهائی در این راستا، که در کنفرانس ها و جوامع بین المللی ارائه شده، انتخاب گشته است. این بیانیه ها ماحصل یادگیری و تجربه هزاران مؤسسه و افراد فعال در زمینه ترقی زنان در اغلب نقاط عالم است که در چارچوب مفهومی مبتنی بر آثار مؤسسین آیین بهائی در حال خدمت به عالمیان و رفاه نوع انسانند و چکیده مشترک این تجربه جهانی در این بیانیه ها گردآوری شده است.

"... جامعه بهائی به جدیت، امر خطیر فراهم نمودن موقعیت مساوی برای زنان را در جایگاه تصمیم گیری دنبال می کند. بهره مندی از موقعیت مساوی زنان در تصمیم گیری ها، عنصری حیاتی در جهت حصول وحدت جهانی است، همانطور که حضرت بهاءالله در یک قرن پیش فرمودند: رفاه بشریت، صلح و امنیت آن حاصل نمی شود مگر زمانی که وحدت بشر کاملاً استقرار یافته باشد.

تغییرات تکان دهنده و حیرت انگیز در سالهای اخیر چهره جامعه را عمیقاً دگرگون نموده و نوع بشر را به اضطراب انداخته است. هر کسی بر روی این کره خاکی، به نوعی از فرو پاشی مؤسّسات مذهبی و سیاسی که در گذشته تأمین کننده ثبات و آرامش بوده اند، متأثّر گردیده است.

این آشفتگی ها هر قدر در نظر مردم آزار دهنده است به همان اندازه بهائیان به آنها به عنوان زمینه ساز فرآیند تأسیس یک نظم نوین اجتماعی می نگرند که می تواند صلحی پایدار را پشتیبانی نماید. تأسیس صلحی پایدار مستلزم تحوّل و دگرگونی جهانی است. یک دگرگونی بر اساس عدالت که در بر دارنده آموزش همگانی، کاهش فقر و ترک تعصّبات عمیق و ریشه دار باشد.

در زمانی که قهر و غلبه و تهاجم، اعتبار خود را به عنوان ابرازهای حلّ مسائل دشوار از دست داده اند، خصائصی دیگر مانند توانایی آمیختن درک درونی به دیگر فرآیندهای عقلانی و مهارت در ایجاد ارتباط و همکاری و تشریک مساعی که زنان از آنها بهره بیشتری دارند و در آنها تواناتر هستند اهمیت بیشتری پیدا می کنند. بنابراین هر چقدر شمار بیشتری از زنان در مراکز تصمیم گیری پذیرفته شوند، مشورت با بهره گیری از دیدگاه های تازه درخشان تر می شود و یک جوّ اخلاقی و روانی انتشار می یابد که سبب ظهور نیروهای محرّکه جدید برای حلّ مسائل شود. بنابراین داخل نمودن زنان در امر تصمیم گیری مستقیماً بر صلح و کسب تسریع در فرآیند تأسیس صلح تأثیر می گذارد.

پیشرفت جامعه انسانی به همکاری مشترک مردان و زنان بستگی دارد، بنابراین هر دو باید به طور مساوی ترقّی نمایند. زنانی که از فرصت های مساوی برای تحصیل بهره مند شده اند ثابت نموده اند که با مردان از جهت خلاقیت و ظرفیت های فکری مساوی هستند. مردان باید پیشرفت و ترقّی کامل زنان را تسهیل و تشویق نمایند. لذا زنان نیز باید مردان را در جهت رشد به سوی این وضعیت جدید جامعه حمایت و پشتیبانی نمایند.

این ضروریات در اطلاّعاتی که در گزارش دبیر کلّ در موضوع " صلح، زنان و فرآیند صلح " ارائه شد، منعکس شده است. این گزارش خاطرنشان می سازد که زنان در طول تاریخ همیشه در صف مقدّم جنبشها و حرکتهای طالب صلح بوده اند. این گزارش به دقّت و به طور مستدل کوششهای دلیرانه و مداوم آنان را در جهت خاتمه جنگ از طریقی که برای آنان فراهم بوده و عمدتاً طُرُق غیر دولتی بوده اند نشان می دهد. این گزارش همچنین بیان می کند زنان به عنوان محقّق در امر صلح معمولاً شیوه کلّ نگری را برگزیده اند مبنی بر اینکه تحقّق صلح حقیقی مستلزم حذف تمامی اشکال ظلم و تعدّی و تبعیض می باشد. این شیوه بخصوص برای مواجهه با مشکلات بهم پیوسته این زمان بسیار مناسب است، معذلک همانطور که این گزارش با تأسّف متذکّر می شود، زنان هنوز عملاً در فرآیند صلح در سطوح عالی و رسمی حضور ندارند.

باوجود بحث و مذاکرات منطقی و مستدل در جهت وارد نمودن زنان در عرصه تصمیم گیری هنوز مقاومتی تقریباً غیرارادی در این مورد وجود دارد. کنار گذاشتن زنان از مشورت در امور مهمه در اکثر فرهنگ ها آنچنان عمیق و دیرینه است که تغییر آن جز با تعمّق و تلاش آگاهانه در جهت وارد نمودن آنان در این عرصه ممکن نیست. این تغییر حتی زمانی که به طور داوطلبانه و ارادی به عهده گرفته می شود ندرتاً در آغاز مثبت ارزیابی می شود بلکه، عمیقاً آنرا دست و پاگیر می یابند. بهائیان تصدیق می کنند که تغییرات بنیانی در روشهای ارتباط انسانها با همدیگر لازم و اجتناب ناپذیر است ولی البته این امر یک شبه حاصل نمی شود. انتقال به یک تساوی کامل بین زنان و مردان یک فرآیند تحوّل تدریجی است و مستلزم آموزش و بردباری با خود و دیگران و همچنین عزمی خلل ناپذیر است.

در جامعه جهانی بهائی تلاش هایی از مدّتها قبل برای داخل نمودن زنان در تصمیم گیری های جمعی انجام گرفته است، مشارکت زنان به عنوان یک جزء اساسی از حرکتی پویا که به تدریج جوامع بهائی سراسر جهان را متحوّل می سازد شناخته شده است. نیروی بنیادی که این حرکت ایجاد می کند، در فرآیند تصمیم گیری بیشتر از موارد دیگر مشهود است. یک روشی که ذاتاً مشورتی و مشارکتی است.

ما به گرمی توسعه صندوق زنان سازمان ملل متّحد را برای کوشش های خلاّقش در جهت وارد نمودن زنان در جمیع جنبه های جامعه می ستائیم و کمیسیون و صنعت زنان و دیگر مؤسّسات مربوطه را در جهت ادامه کوشش های حیاتی شان برای شرکت دادن زنان در فرآیند صلح در تمام سطوح ترغیب می کنیم.

همچنین ما از کشورهای عضو درخواست می کنیم که مشارکت همه جانبه زنان در امور را یک هدف ملّی قرار دهند و اقدامات مؤثّری در جهت داخل نمودن هر چه بیشتر زنان در جمیع سطوح تصمیم گیری مبذول نمایند. "

(بیانیه مکتوب خطاب به سی و هفتمین اجلاس کمیسیون وضعیت زنان سازمان ملل دستور جلسه فقره پنجم از اولویتها: صلح: زنان و فرآیند صلح، اطریش – وین. 15 مارس 1993)

به امید روزی که با مشارکت زنان در سطوح عالیه تصمیم گیری، صدای هیچ گلوله ای آرامش کودکی را به هم نزند.

لینک مطلب:
http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=864&Itemid=24

۱۳۸۷-۰۵-۱۴

زنان و جهان فردا

جهان فردا
زنان و جهان فردا

زنان در کارهای مهم جامعه نقشی ندارند!؟

اثر: دکتر موژان مومن
ترجمه: دکتر کیومرث مظلوم

خلاصه:
برابری زن و مرد تنها با کوشش در جهت بالا بردن مقام زن در اجتماع به دست نمی آید، بلکه به تغییری بسیار بنیادین، با هدف آفرینش جامعه ای که در آن " ارزش های ویژۀ زن" بیشتر جلوه گر باشد، نیاز است. در حال حاضر قدرت، دارای بالاترین ارزش اجتماعی است و بنابراین اساس قضاوت دربارۀ مقام و ارج هر فردی بر آن پایه قرار می گیرد. در حالی که آئین بهائی، تعلیم می دهد که باید در پی آفرینش جامعه ای بود با ارزش های متفاوت که در آن خدمت، همکاری و همدلی دارای مقامی بس والاتر و ارجمندتر باشد. این بحث ما را در درک برخی دیگر از تعالیم بهائی مانند عدم مداخله در امور سیاسی نیز یاری می کند.

*******
عنوان این گفتار خلاصه ای از تجربۀ زنان در تمام طول تاریخ و تقریباً در همه جامعه های انسانی را بیان می دارد. چرا زنان پیوسته در جامعه های ما به کنار گذاشته شده اند؟ چگونه می توان جامعه ای ساخت که در آن زنان نقشی مساوی با مردان داشته باشند؟ از آنجا که دیانت بهائی بر سر آن است که جامعه ای بیافریند که در آن نقش زنان برابر مردان باشد، باید دید ویژگی های چنین جامعه ای چیست. تاریخ هشتاد سالۀ گذشته جهان غرب نشان داده است که تنها نیّت های خوب برای بالا بردن مقام زن در اجتماع کافی نمی باشد.

برای شروع بحث لازم است قبل از هر چیز دریابیم که در جامعه ما چه مطالبی واجد اهمیت می باشند. ساختار جامعه ما را کارشناسان مردم شناسی " پدرسالاری" یا "مردسالاری" می نامند. مفهوم این اصطلاح این است که در اجتماع ما فرمانروایی با مردان است. اما تنها این مسئله که زن یا مرد، قدرت را در دست داشته باشند، مطرح نیست؛ بلکه مسائل و ارزش های اجتماعی حتی در زمان هایی که وضعیتی استثنایی پیش آمده، مانند وضعیت بریتانیا در سال 1980 که هم رئیس کشور و هم نخست وزیر هر دو زن بوده اند، ادامه یافته است. این دو زن نتوانستند جامعه بریتانیا را از " مردسالاری" به "زن سالاری" تبدیل کنند. این جامعه هنوز مردسالار و دارای ارزش های مردسالاری است. آنچه که در آن دوران اتفاق افتاد این بود که این دو زن در ساختار مردسالاری جامعه خود، افتخاراً در جای مردان نشسته بودند.

مردسالاری ارزش های اجتماع ما را تعیین می کند. ممکن است بتوان گفت که مردسالاری بینش ما را دربارۀ حقیقت می سازد (1) و سپس این ساختار برای ما به صورت حقیقت در می آید و در نتیجه تمام پنداشت ها و ارزش های آن بدون لحظه ای تفکر، جزء وجود ما می گردد.

حال ببینیم ارزش های جامعه مردسالاری که ما در آن زیست می کنیم در چیست؟ در مردسالاری بالاترین ارزش، قدرت است. آنان که قدرت دارند، افراد مهمی هستند، خبرها همه در مورد آنها است و آنچه می کنند، در صفحه های روزنامه ها و کتاب های تاریخ ثبت می گردد. بر عکس، آنان که قدرت ندارند مورد اعتنا نیستند، به حساب نمی آیند و حتی در ساختار جامعه "دیده" نمی شوند، یعنی هنگام تصمیم گیری ها، کسی به آنها اهمیت نمی دهد و در کتاب های تاریخ، ذکری از نامشان نیست.

یکی از مثال های بارز در این مورد، جامعه یونان در قرن پنجم و چهارم پیش از میلاد مسیح است. در آن دوره، تمدن یونان به اوج خود رسیده بود. آتن، مقرّ فیلسوفان بزرگی چون سقراط و افلاطون و ارسطو بود و اسکندر بزرگ بیشتر سرزمین های متمدّن آن روز را زیر فرمان داشت. از این دوره تاریخ به "عصر بزرگ و پر افتخار" یاد می شود. اما بزرگی و افتخار در رابطه با که؟ تنها در رابطه با آنانی است که در یونان، قدرت را به دست داشته اند. دربارۀ زنان آتن، کسی سخن نمی گوید، زنانی که آنها را از نظر عقلانی و جسمانی ضعیف می دانستند، در نوجوانی، ازدواج می کردند و از آن به بعد در چهاد دیوار خانۀ شوهر، بدون هیچ گونه حق و آزادی، زندانی می شدند. همچنین کسی از برده های آتنی حرفی به میان نمی آورد. آیا آن دوره برای آنان نیز "عصر بزرگ و پر افتخار" بوده است؟ جواب این سوال ممکن است منفی باشد، اما حقیقت این است که ما هیچگاه درباۀ آنان اطلاعی نخواهیم داشت زیرا در جامعه نادیده انگاشته شده اند و هیچ تاریخ نگاری هرگز به خود زحمت نداده است که افکار و احساسات آنان را دربارۀ تمدن یونان ثبت نماید. همین تجزیه و تحلیل در مورد تمام گروه های دیگری که فاقد قدرت بودند، صادق است. زنان، مستمندان، اقلیت های نژادی و قومی، بردگان، روستائیان و کارگران در تاریخ نادیده انگاشته شده اند.

یکی از دلایلی که مردسالاری با همه کوشش های انقلابی متعدد برای سرنگون کردنش، این جنین دوام یافته، این است که قدرت با خود، سرکشی و طغیان می آورد. هرگاه دو گروه " الف" و "ب" را در نظر بگیریم، که گروه نخست قدرت را چون ارزشی والا در دست داشته باشند و گروه دوم عاری از آن باشد، در آن صورت گروه "ب" هر چه کند، باز بازنده خواهد بود. هر گاه گروه "ب" دنبالۀ ارزش های گروه خود را بگیرد و از رقابت با گروه "الف" برای کسب قدرت، سر باز زند، گروه "الف" بر گروه "ب" چیره خواهد ماند و ارزش های خود را بر حریف تحمیل خواهد کرد. هرگاه گروه "ب" با گروه "الف" به رقابت برخیزد، این رقابت تنها می تواند با توسّل به پیکاری برای کسب قدرت باشد. با این کار گروه "ب"، قدرت را به عنوان ارزشی به کار می برد و لزوماً باید ارزش های خود را به کنار بگذارد. در نتیجه گروه "الف" به هر حال، برنده خواهد شد زیرا در این صورت باز هم اهمیت ارزش های خود را بر گروه "ب" ثابت نموده است.

دومین مشخصۀ طغیان و سرکشی قدرت در آن است که صاحبان قدرت همواره در پی چیرگی یافتن بر آنانی که فاقد آنند، می باشند. با در دست گرفتن قدرت، قدرتمندان با ساختن سیستم اجتماعی جامعه می پردازند و با کنترل آموزش، اطلاعات و مذهب در مقامی خواهند بود که آن سیستم را بر دیگران تحمیل نمایند.

به گمان بسیاری از مردم برابری زن و مرد هنگامی حاصل خواهد شد که 50% از مدیران، دولتمردان، کارشناسان – و در مجامع بهائی، نیمی از اعضای محفل های ملّی- از زنان تشکیل شود. اگر چنین پنداریم، این تنها بدان معنا است که در آن صورت، زنان –یا بهتر بگوییم بعضی از زنان- از نردبام قدرت اجتماعی بالا خواهند رفت و به دنبال آن گروه های دیگر – مانند اقلیت های نژادی یا مذهبی، طبقات حاجتمند یا مردم روستائی- از روی این پله ها به پائین رانده خواهند شد تا پله هایی که با بالا رفتن این زنان خالی مانده است، پر گردد. در چنین حالتی ساختار اجتماع همراه با تمام بی عدالتی هایی که در آن حکمفرماست، مانند پیش بر جای خواهد ماند و تنها ترکیب آن به صورت دیگری در خواهد آمد.

در واقع می توان بحث را ادامه داد و گفت که کوشش و دستیابی به هدف شرکت 50% زنان در بالاترین ساختار قدرت، تنها دست آوردی فریب انگیز و موفقیتی میان تهی خواهد بود. هر گروهی که افراد آن دست به دست هم دهند، با سازمان دهی خود و تصمیمی قاطع می توانند به قدرت دست یابند. احتمالاً زنان نیز می توانند در طول چند دهه به این موفقیت برسند.

بسیاری از انقلابات در ابتدا کوششی است برای براندازی ساختار قدرت و به وجود آوردن جامعه ای بر اساس عدالت بیشتر و مساوات. انقلابیون استدلال می کنند که پس از رسیدن به قدرت، از اختیارات خود برای ایجاد جامعه ای بر اساس برابری و همکاری استفاده خواهند کرد. در حقیقت هدف هواخواهان انقلاب فرانسه و انقلاب بلشویک ها در روسیه چیز دیگری غیر از آنچه نگاشتیم نبود. برای بسیاری از نهضت های انقلاب دیگری نیز این مسئله یکی از انگیزه های مهم به شمار می رفته است. اما هرگاه انقلاب موفق شود و انقلاب گران به قدرت دست یابند، چه پیش می آید؟ به جای آنکه به ترویج اصول برابری بپردازند، انقلاب گران در اثر بازی قدرت که از آن برای رسیدن به قدرت استفاده کرده اند، فاسد می شوند. به جای آنکه قسمتی از قدرت خود را برای ایجاد جامعه ای بر اساس برابری بیشتر به کار ببرند، شروع به ایجاد سازمان ها و تبلیغاتی برای نگاه داشتن قدرت در دست خود، می کنند و در عین حال در پی آن بر می آیند که به مردم بقبولانند که انقلاب به هدف های خود رسیده است.

همانگونه که جرج اورول در کتاب "مزرعه حیوانات" نشان می دهد به جای یک دگرگونی بنیادین، تنها دسته ای از مردم که قدرت را در دست داشتند، جای خود را به گروه دیگری وا می گذارند. این مطلب خطر چنین روشی را برای تغییر نشان می دهد، زیرا " انقلاب" به ثمر می رسد، اما در ساختار جامعه تغییری حاصل نمی شود و پس از فرو نشستن گرد و خاک انقلاب، آنچه بر جای می ماند جا به جا شدن و تغییر مهره های قدرت است و بس. بنابراین فقط نفس داشتن قدرت و احراز مقامات بالا دلیل ایجاد مساوات و برابری یک گروه با گروه دیگر نیست.

جامعه ای با ویژگی های زنانه:

با توجه به بحث فوق، حال باید دید چه نظامی را می توان جانشین مردسالاری کرد؟ شاید هیچگاه زن سالاری واقعی، یعنی حکومت زنان، در تاریخ وجود نداشته است. به طوری که پیش از این بیان گردید، هر هنگام و در هر جا که زنان فرمانروایی کردند، این فرمانروایی در جامعه ای مردسالار صورت گرفت و زنان افتخاراً به جای مردان تکیه زده بودند.

اما در گذشته جامعه هایی وجود داشته است که زنان در کانون و مرکز توجه جامعه قرار داشته اند (جامعه های Matrifocal) و در آنها مادرتباری (Matrilineal) حاکم بوده است. یعنی اصل و نسب فرزند را به مادر نسبت می دادند نه به پدر. چنین جامعه هایی هنوز در بعضی از قبیله های دور افتاده دیده می شود. در این جامعه ها اهمیت زنان برای این نیست که آنان دارای قدرت بیشتری هستند یا بر دیگران تسلط دارند، بلکه بیشتر به این دلیل است که در آن جوامع، قدرت، ارزش و اهمیت چندانی ندارد. در این قبیله ها مردان و زنان در کنار هم و با روح همکاری زیست می کنند نه اینکه با هم رقابت کنند.

به نظر می رسد که در گذشته هایی دور در بسیاری از جامعه ها و شاید در بیشتر آنها، زنان در کانون و مرکز توجه جامعه قرار داشتند(2). علت پایان یافتن چنین نظامی شاید به میزان واکنش های بین گروه های انسانی مربوط بوده است. تا هنگامی که انسان ها دور از هم بودند و برخوردهای بین گروه های همسایه اندک بود، زنان پیوسته در کانون توجه جامعه قرار داشتند، اما از زمانی که جمعیت گروه ها افزایش پیدا کرد و تماس بین گروه های مختلف و کنش و واکنش مابین آنها گسترش یافت، ناگزیر قدرت، تحول پیدا کرد و چیرگی گروهی بر گروه دیگر به میان آمد.

ویژگی های جامعه مردسالاری را می توان با دادن ارزش های زیاد به قدرت، اختیارات بی چون و چرا، کنترل، پیروزی، حق مالکیت، قانون، شجاعت و زور بازو توصیف نمود. مهم ترین کنش ها و واکنشها در این نظام، مبارزه برای دستیابی به قدرت و رقابت با هم است. هدفها راه های دستیابی را توجیه می کنند. نتایج را با واژه های پیروزی یا شکست باز می نمایند. در این جامعه تنها به کسانی که برنده شوند، جایزه می دهند و هیچ چیز به آنانی که در مسابقه کوشش کرده اند، تعلق نمی گیرد. مظهر مردسالاری، سنّت ها، نهادها، تمدن و کنترل طبیعت است. در چنین جامعه ای کوشش می شود تا اختیارات در نقطه ای متمرکز گردد زیرا از این راه می توان به قدرت های هر چه افزون تر دست یافت.

اما در جامعه ای که در آن زنان در کانون جامعه باشند، والاترین ارزش ها عبارتند از: پرورش و تربیت، روح افزایی، همدلی و شفقت، حساسیّت، احساسات طبیعی و غریزی، نوآوری و ابتکار، کار همراه با مهر و محبت و کمک به دیگران. مهم ترین کنش ها و واکنش ها در این نظآم، همیاری و همکاری است و راه های دستیابی به هدف، همانند هدف، دارای اهمیت می باشند. پیروزی و موفقیت با میزان بهتر شدن وضعیت همگان سنجیده می شود. مظهر چنین جامعه ای دنیای طبیعی است نه کنترل و فرمانروایی بر طبیعت.

حال ببینیم که مفهوم اصل برابری زن و مرد در آئین بهائی در رابطه با آنچه که بیان گردید، چیست؟ بسیاری گمان کرده اند که بر اساس این اصل باید به زنان همان قدرت و اختیاری را داد که در جامعۀ ما به مردان داده شده است. اما حضرت عبدالبهاء پیش بینی نموده اند که جامعه آینده دارای ویژگی های زنانه خواهد بود- جامعه ای که در آن قدرت اهمیت کمتری خواهد داشت، چنانکه می فرمایند:

" در ایام گذشته، عالم اسیر سطوت و محکوم قساوت و قوّت بوده و رجال (مردان)، به قوّۀ شدّت و صلابت، جسماً و فکراً بر زنان تسلط یافته بودند اما حال این میزان به هم خورده و تغییر کرده؛ قوّۀ اجبار رو به اضمحلال است و ذُکاء عقلانی و مهارت فطری و صفات روحانی یعنی محبت و خدمت که در نسوان (زنان)، ظهورش شدید تر است، رو به عُلُوّ و سُمُوّ و استیلاست. پس این قرن بدیع، شئونات رجال را بیشتر ممزوج با کمالات و فضائل نسوان نماید و اگر بخواهیم درست بیان کنیم، قرنی خواهد بود که این دو عنصر در تمدن عالم میزانشان بیشتر تعادل و توافق خواهد یافت." (3)

در حقیقت حضرت عبدالبهاء برخی از واژه ها را که در گذشته مربوط به ارزش های مردانه در جامعۀ مردسالاری بود، دوباره تعریف کرده اند. به طور مثال، درباره واژۀ "پیروزی" یا به اصطلاح ایشان، "غالبیّت" می فرمایند: " در دورۀ بهائی،... مظلومیت کبری، غالبیت است...." (4)

و در جای دیگر بیانی از حضرت بهاءالله را چنین نقل می فرمایند:

" پس نصرت، الیوم اعتراض بر احدی و مجادله با نفسی نبوده و نخواهد بود، بلکه محبوب آن است که مدائن (شهرها) قلوب که در تصرّف جنود نفس و هوی است، به سیف بیان و حکمت و تبیان مفتوح شود" (5)

حضرت بهاءالله مفهوم رقابت را از نقش معمولی آن در جامعه ای مردانه که برای کسب قدرت بیشتر است، دگرگون فرمودند و آن را برای تشویق در خدمت راستین به کار گرفتند. چنانکه می فرمایند:

" در خدمت حق و امر به یکدیگر سبقت گیرید. این است آنچه که شما را در این جهان و جهان دیگر به کار آید." (6)

و حضرت عبدالبهاء، افتخار و بزرگی را از آنِ کسی می دانند که قدرت خود را برای " تعالی بخشیدن و بهبود جامعه انسانی" (7) و در " امر صلح اعظم" (8) به کار گیرد.

بنابر آنچه گفته شد باور نویسنده این است که آنچه آئین بهائی در پی آفرینش آن است، چنان جامعه ای نیست که در آن زنان دارای قدرت بیشتری باشند، بلکه بر عکس جامعه ای است که در آن ارزش و اهمیت قدرت تا حد زیادی کاهش یافته باشد. در چنین جامعه ای که زنان می توانند برابر با مردان قرار گیرند و آن نه در رقابت با مردان در به دست آوردن قدرت است، بلکه در به ظهور رساندن ارزش هایی است که ویژۀ زنان می باشد.

حضرت عبدالهاء دربارۀ برخی از ارزش های زنان چنین می فرمایند:

" هر گاه زنان مانند مردان از مزایای تربیت برخوردار گردند، معلوم خواهد شد که هر دو دارای استعدادی مساوی در کسب دانش و کمالات هستند. در بعضی از موارد زن بر مرد برتری دارد. زن بیشتر رقیق القلب است، ادراکش بیشتر است و شمّ درون یابی اش شدید تر است" (9)

" زن بیش از مرد دارای شجاعت اخلاقی است، همچنین دارای مواهبی است که بهتر می تواند بر خطر و سختی غلبه نماید... به طور کلّی امروزه زن نسبت به مرد دارای احساسات دینی قوی تری است، زن تیزهوش تر است و ادراکش بیشتر." (10)

" اگر نساء به مثل رجال تربیت شوند، مثل مردان می شوند، بلکه احساسات زن ها بیشتر است. رقّت قلب زن ها بیشتر از مردها است." (11)

--------------

منبع: نشریه پیام بهائی، شماره 293، انتشارات محفل ملی فرانسه، صص 21- 24

یادداشت ها
1- P. Berger & T. Luckmann, The Social Construction of Reality, Harmondsworth: Penguin, 1971
2- این نتیجه بر اساس مشاهدات گروه بندی اجتماعی نخستین، تحقیقات مردم شناسی در میان گروه های قبیله های دور، مطالعه اسطوره ها و مدارک باستان شناسی به دست آمده است. برای مطالعه گسترده تر نگاه شود به:
Mariyan French, Beyond Power : On Women, Men and Morals, London: Jonathan Cape, 1985, pp 25- 122
3- حضرت عبدالبهاء به نقل از: بهاءالله و عصر جدید، تالیف دکتر اسلمنت، حیفا 1932، ص 174
4- منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، ویلمت، 1979، ص 247
5- حضرت بهاءالله به نقل از مقالۀ شخصی سیّاح، موسسه ملی مطبوعات امری، طهران، 119 بدیع، ص 130.
6- حضرت بهاءالله به نقل از ظهور عدل الهی، اثر شوقی افندی، ترجه نصرالله مودت، موسسه ملی امری، طهران 132 بدیع، ص 170.
7- Promulgation of Universal Peace,Wilmette: Bahai Publishing Trust, 1982, p 353.
8- ترجمه به مضمون از کتاب فوق الذکر.
9- Bahai Publishing Trust, Paris Talks,London:1970; p 161.
10- AbdulBaha in London, London: Bahai Publishing Trust, 1982, pp 103,105.
11- حضرت عبدالبهاء، به نقل از منتخباتی از آثار مبارکه دربارۀ تعلیم و تربیت، موسسه ملی مطبوعات امری، طهران، 132 بدیع، ص 89.


لینک مطلب:
http://bahaiview.blogspot.com/2008/07/blog-post_30.html